پرت بشكسته بالت بسته حالت خسته پس آنگه * هوس دارى كه در كنج قفس طرف چمن بينى
خيانت پيشه كردى با من و حق داشتى آرى * خيانتپيشگان را پيشكار و مؤتمن بينى
تو خود كوه ار شوى كاهى چو يك پر كاهشان خواهى * ببر زينان طمع كاين كاستن در خواستن بينى
چرا بايد شكفت آرى كه چون گاوان پروارى * فزون بينى ثمنشان چون فزونى در سمن بينى
به از هفتاد من بينى قطورى كز بن هر مو * قطور نفت و قطرانش به تن هفتاد من بينى
نهال خدمت و كالاى خدمت را درين حضرت * پشيمانى ثمر يا بى پريشانى ثمن بينى
درين فصل شتا كز ريزش ابر دى و بهمن * كنار هر شمر گنجى پر از در عدن بينى
كنار بنده از طفلان اشك و اشك طفلان بين * اگر خواهى كه از اطفال بدخشان و يمن بينى
سگان كوچه را سنجاب و قاقم دربر است اما * كسان بنده را از جلد خود ستر بدن بينى
پس آنگه در چنين حالت عملداران ديوان را * پى اتلاف جان بنده در سرو علن بينى
من قطعاته
خسروا جز دل من بنده كه خود قابل نيست * كو خرابى كه نه در عهد تو آباد بود
شكوهها دارم اما ز فلك زان كه فلك * يار اوباش شود ياور اوتاد بود
من نه رزاق و نه شيادم و در مذهب او * واى بر آنكه نه رزاق و نه شياد بود