تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
گه ملتمس پاس كه شاه است به مشكو * گه بر در كرياس كه يار است به ايوان عباس شه آن خسرو و غازى كه حسامش * هم قاطع كفر آمد و هم قامع كفران اينك سپهى كشن به تاييد خداوند * زى خطهء ارمن كشد از ساحت اران

و له

آيا شكسته سر زلف ترك تبريزى * شعار تو همه دلبندى و دلاويزى عبير و عنبر بر مهر انور افشانى * عقيق و شكر با مشك اذفر آميزى گهى به سنبل آشفته برگ گل سپرى * گهى به لالهء نورسته مشك تر بيزى همىبغلتى بر لاله‌اى بستانى * همىبگردى در سبزه‌هاى پاليزى دو شوخ مستند هر دو ترك تيغ به دست * كه كارشان همه خونخوارى است و خونريزى تو گويى آن دو نياموختند در همه عمر * مگر دورويى و دزدى و فتنه‌انگيزى

و له

برو بيرون ازين خانه ببر از خويش و بيگانه * كزين ديوان ديوانه گزند جان و تن بينى چو عنقا باشى و معدوم باشى از وجودى به * كه خود را گاه ماده گاه نر همچون زغن بينى بيا مرغ ار شوى بلبل شو و آشفتهء گل شو * كه گر بينى غمى بارى ز يار خويشتن بينى نه مرغ خانه كز بهر دمى آب و كفى دانه * گهى جور زن و گاهى جفاى باب زن بينى و يا چون كبك كهسارى گرت زخمى رسد كارى * نه شصت تيرزن بارى نه دست پيرزن بينى چرا در خانهء دشمن چو محبوسان كنى مسكن * نگر در پاى جان چون من ز لطف شه رسن بينى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 293 | رضا قليخان هدايت