گه ملتمس پاس كه شاه است به مشكو * گه بر در كرياس كه يار است به ايوان
عباس شه آن خسرو و غازى كه حسامش * هم قاطع كفر آمد و هم قامع كفران
اينك سپهى كشن به تاييد خداوند * زى خطهء ارمن كشد از ساحت اران
و له
آيا شكسته سر زلف ترك تبريزى * شعار تو همه دلبندى و دلاويزى
عبير و عنبر بر مهر انور افشانى * عقيق و شكر با مشك اذفر آميزى
گهى به سنبل آشفته برگ گل سپرى * گهى به لالهء نورسته مشك تر بيزى
همىبغلتى بر لالهاى بستانى * همىبگردى در سبزههاى پاليزى
دو شوخ مستند هر دو ترك تيغ به دست * كه كارشان همه خونخوارى است و خونريزى
تو گويى آن دو نياموختند در همه عمر * مگر دورويى و دزدى و فتنهانگيزى
و له
برو بيرون ازين خانه ببر از خويش و بيگانه * كزين ديوان ديوانه گزند جان و تن بينى
چو عنقا باشى و معدوم باشى از وجودى به * كه خود را گاه ماده گاه نر همچون زغن بينى
بيا مرغ ار شوى بلبل شو و آشفتهء گل شو * كه گر بينى غمى بارى ز يار خويشتن بينى
نه مرغ خانه كز بهر دمى آب و كفى دانه * گهى جور زن و گاهى جفاى باب زن بينى
و يا چون كبك كهسارى گرت زخمى رسد كارى * نه شصت تيرزن بارى نه دست پيرزن بينى
چرا در خانهء دشمن چو محبوسان كنى مسكن * نگر در پاى جان چون من ز لطف شه رسن بينى