تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧

561 جذبهء كاشى

نامش ميرمؤمن و از سالكان سياح و اطباى حاذق و در زى درويشان بوده خود گفته كه چهارصد درويش و قلندر را خدمت كرده‌ام . ازوست :
در مصر دلم يوسفى آسوده كه هرگز * يعقوب نديده است و زليخا نشنيده است

562 جوهرى كردستانى

اسمش خسرو بيك و كتابدار خسرو خان والى سنندج بوده است گاهى بيتى مىگفته كه از آن جمله است :
ز چشم آتش‌آلودم اگر اشكى فرود آيد * گل حسرت از آن رويد وز آن گل بوى دود آيد

563 جناب اصفهانى

اسمش ميرزا فتح اللّه بوده و نسبش به نجم ثانى كه در سردارى ماوراءالنهر كشته شده مىرسيده خود معاصر نادر شاه افشار بوده بالاخره شهيد گرديده حاصل كه از متأخرين بوده و تتبع طرز عبد الواسع جبلى مىنموده چون به طرز استادان قديم آشناست . مات سنهء 1146 اين چند بيتش در اينجا نوشته مىشود ازوست :
آن سليمانى كه از عونش همى بيرون كشند * گر دهد فرمان به جدى و صعوه و نمل و غراب طعمه از چنگال سرحان لقمه از كام نهنگ * مهره از پهلوى ثعبان بيضه از پشت عقاب