تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
جامه‌ها سازد خونين همه چون خرقهء بكر * تا يكى عنين در ملكى داماد بود يك درم نيست در اين خانه كه ما راست وليك * گنج قارون همه اندر ارم عاد بود سايس انس كجا شايد رقاص شود * قايد قوم چرا بايد قواد بود تو چرا فاقد يك فلسى و سيم و زر تو * گه به شيراز رود گاه به بغداد بود بدرهء سال كه از بدرهء مال تو خرند * به الوفش خرى ار قيمتش آحاد بود بلكه هر جنس كه خواهى تو درين مرزش ارز * گر بود هفت به ديوان تو هفتاد بود عزلت بنده و مشغولى اين قوم به كار * يادگارى است كه موروث ز اجداد بود ملك خود ايمن ازين تخمهء بد كن كه كنون * همچو صيدى است كه در پنجهء صياد بود حال گوسالهء بربسته ز نصر الدّين پرس * كه چسان چون رسن از ميخش بگشاد بود

و له

اى داور دين‌پرور عادل كه ز عدلت * كبك درى انصاف ز شهباز ستاند حكم تو چنان است كه چون نافذ گردد * از چشم بتان غمزهء غماز ستاند هر جمره كه از توب جهان‌كوب تو خيزد * از برق شتاب از رعد آواز ستاند با عدل تو ظالم نتواند كه ز مظلوم * در عهد تو يك حبه و يك غاز ستاند جز حاكم بيدادگر بوم و بر ما * كو لقمه به حرص از دهن آز ستاند برد آنچه مرا بود بجز دل كه نيارست * از طرهء آن لعبت طناز ستاند آن زهره كجا بود مر او را كه تواند * مرغ از كف طفل قدرانداز ستاند گو خدمت سىساله به ما باز دهد شاه * گر نعمت سىساله ز ما باز ستاند مزدى كه گدايان نستانند ز مزدور * حيف است اگر شاه سرافراز ستاند

و له

اى بزرگى كه در دوعالم نيست * جز تو مخدوم و جز تو محبوبم تا تو از لطف صاحبم بودى * اختر سعد بود مصحوبم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 295 | رضا قليخان هدايت