جامهها سازد خونين همه چون خرقهء بكر * تا يكى عنين در ملكى داماد بود
يك درم نيست در اين خانه كه ما راست وليك * گنج قارون همه اندر ارم عاد بود
سايس انس كجا شايد رقاص شود * قايد قوم چرا بايد قواد بود
تو چرا فاقد يك فلسى و سيم و زر تو * گه به شيراز رود گاه به بغداد بود
بدرهء سال كه از بدرهء مال تو خرند * به الوفش خرى ار قيمتش آحاد بود
بلكه هر جنس كه خواهى تو درين مرزش ارز * گر بود هفت به ديوان تو هفتاد بود
عزلت بنده و مشغولى اين قوم به كار * يادگارى است كه موروث ز اجداد بود
ملك خود ايمن ازين تخمهء بد كن كه كنون * همچو صيدى است كه در پنجهء صياد بود
حال گوسالهء بربسته ز نصر الدّين پرس * كه چسان چون رسن از ميخش بگشاد بود
و له
اى داور دينپرور عادل كه ز عدلت * كبك درى انصاف ز شهباز ستاند
حكم تو چنان است كه چون نافذ گردد * از چشم بتان غمزهء غماز ستاند
هر جمره كه از توب جهانكوب تو خيزد * از برق شتاب از رعد آواز ستاند
با عدل تو ظالم نتواند كه ز مظلوم * در عهد تو يك حبه و يك غاز ستاند
جز حاكم بيدادگر بوم و بر ما * كو لقمه به حرص از دهن آز ستاند
برد آنچه مرا بود بجز دل كه نيارست * از طرهء آن لعبت طناز ستاند
آن زهره كجا بود مر او را كه تواند * مرغ از كف طفل قدرانداز ستاند
گو خدمت سىساله به ما باز دهد شاه * گر نعمت سىساله ز ما باز ستاند
مزدى كه گدايان نستانند ز مزدور * حيف است اگر شاه سرافراز ستاند
و له
اى بزرگى كه در دوعالم نيست * جز تو مخدوم و جز تو محبوبم
تا تو از لطف صاحبم بودى * اختر سعد بود مصحوبم