چون سيم دغل به هركه بدهندم * هم بازپس آورد به دكانم
ناچيزتر از خزف به بازارم * بىقدرتر از گهر به عمانم
گويى همه شير درد و غم دادم * مادر چو به لب نهاد پستانم
اى شاه جهان بيا ترحم كن * بر من كه ز سر گذشت توفانم
شايد كه شنيده باشى از خارج * اوضاع مزارع فراهانم
خدام كهن كه پيش ازين بودند * جاروبكشان كاخ و ايوانم
امروزه ببين كه چون هجوم آرند * بر آب و زمين و باغ و بستانم
بستان و سراى من طمع دارند * دربان سراى و بوستانبانم
من واپس كاروان و پيش از من * رفتند برادران و يارانم
گر داغم صد چو ماه كنعان بود * مىگفتم من چو پير كنعانم
آسان ز تو باز گردد اين مشكل * چون خود ز تو مشكل است آسانم
هم در شكايت از بعضى سپاهيان و مدح خسرو مغفور گويد
آه ازين قوم بىحميت و بىدين * كرد رى و ترك خمسه و لر قزوين
عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين
تيغ و سنانشان ز كار عاطل و در كار * دهرهء هيزمشكاف و داس علفچين
ريشك رشكين گرفته جادهء بالا * سبلت پشكين فتاده جانب پايين
قوز برآورده از توالى عشرات * . . . رها كرده از حوالى تسعين
رو به خيار و كدو كنند چو رستم * پشت به خيل عدو دهند چو گرگين
با سپهى اينچنين و يكدو سپهدار * راند وليعهد تا به معركهء كين
نعرهء كوس آنچنانكه نعرهء تندر * حملهء روس آنچنانكه حملهء تنين
لشكر قزوين و خمسه و رى از آن دشت * بازپس آمد ز باد توب نخستين
پس خبر آمد به بارگاه و به هركس * لازم و واجب شد اين تعنت و تهجين
كاى همه سركردگان جيش كه داريد * اسم خوانين و راه و رسم خواتين
آينه بگرفته در انامل مخضوب * غاليه افشانده بر محاسن مشكين