و له
نوبهار است بيا تا طرب از سر گيريم * سال نو بار غم كهنه ز دل برگيريم
چون ربيع و رمضان هر دو به يكبار آيند * روزه گيريم ولى در مه ديگر گيريم
حيف باشد كه مى صافى احمر بنهيم * از كف اين فصل و پى صوفى ابتر گيريم
گر به دريوزه يكى كوزهء مى دست دهد * بار اين محنت سىروزه ز دل برگيريم
سجده گر بايد از آن زلف مسلسل سازيم * مصحف ار شايد از آن خط معنبر گيريم
چون گل حمرا بر گلبن خضرا بشكفت * از بتى ساده بط بادهء احمر گيريم
بادهء روشن در ساحت گلشن نوشيم * طرهء سنبل در پاى صنوبر گيريم
جنت باقى از چهرهء ساقى بينيم * شربت كوثر از چشمهء ساغر گيريم
زاهد از جنت و كوثر به فسون وعده دهد * ما به نقد اينجا اين جنت و كوثر گيريم
و گر از جوى عسل حرف مكرر گويد * ما از آن تنگ شكر قند مكرر گيريم
سبزه چون باسمن و ياسمن آمد به چمن * نسخهاى از خط آن سرو سمنبر گيريم
زهره در مجلس ما رقص كند چون به نشاط * ساغرى از كف آن ماه منور گيريم
در چنين فصلى انصاف كجا رفته كه ما * ترك عيش و طرب و ساقى و ساغر گيريم
گر كند ماه خدا ما را از آن ماه جدا * كافريم ار نه پى مذهب ديگر گيريم
چون دگر طاقت احكام پيمبر نبود * لاجرم طاعت هم نام پيمبر گيريم
آنكه چون كلك گهربارش رفتار كند * جيب و دامان ورق پر در و گوهر گيريم
كلك او را به غلط آهوى تبت گوييم * خط او را به خطا نافهء اذفر گيريم
بس خطا باشد اگر نافهء آهوى خطا * با خط منشى شهزاده برابر گيريم
قرة العين شهنشاه عليشاه كه بس * همچو جمشيد و فريدونش چاكر گيريم
در هنگام عزلت و ذلت خود گفته
اى بخت بد اى مصاحب جانم * اى وصل تو گشته اصل حرمانم
عمرى است كه روز و شب همىدارى * بر خوان جفاى چرخ مهمانم
وين سفله كه ميزبان بود ندهد * جز حنظل يأس و صبر هجرانم