تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

و له

نوبهار است بيا تا طرب از سر گيريم * سال نو بار غم كهنه ز دل برگيريم چون ربيع و رمضان هر دو به يك‌بار آيند * روزه گيريم ولى در مه ديگر گيريم حيف باشد كه مى صافى احمر بنهيم * از كف اين فصل و پى صوفى ابتر گيريم گر به دريوزه يكى كوزهء مى دست دهد * بار اين محنت سىروزه ز دل برگيريم سجده گر بايد از آن زلف مسلسل سازيم * مصحف ار شايد از آن خط معنبر گيريم چون گل حمرا بر گلبن خضرا بشكفت * از بتى ساده بط بادهء احمر گيريم بادهء روشن در ساحت گلشن نوشيم * طرهء سنبل در پاى صنوبر گيريم جنت باقى از چهرهء ساقى بينيم * شربت كوثر از چشمهء ساغر گيريم زاهد از جنت و كوثر به فسون وعده دهد * ما به نقد اينجا اين جنت و كوثر گيريم و گر از جوى عسل حرف مكرر گويد * ما از آن تنگ شكر قند مكرر گيريم سبزه چون باسمن و ياسمن آمد به چمن * نسخه‌اى از خط آن سرو سمنبر گيريم زهره در مجلس ما رقص كند چون به نشاط * ساغرى از كف آن ماه منور گيريم در چنين فصلى انصاف كجا رفته كه ما * ترك عيش و طرب و ساقى و ساغر گيريم گر كند ماه خدا ما را از آن ماه جدا * كافريم ار نه پى مذهب ديگر گيريم چون دگر طاقت احكام پيمبر نبود * لاجرم طاعت هم نام پيمبر گيريم آنكه چون كلك گهربارش رفتار كند * جيب و دامان ورق پر در و گوهر گيريم كلك او را به غلط آهوى تبت گوييم * خط او را به خطا نافهء اذفر گيريم بس خطا باشد اگر نافهء آهوى خطا * با خط منشى شهزاده برابر گيريم قرة العين شهنشاه عليشاه كه بس * همچو جمشيد و فريدونش چاكر گيريم

در هنگام عزلت و ذلت خود گفته

اى بخت بد اى مصاحب جانم * اى وصل تو گشته اصل حرمانم عمرى است كه روز و شب همىدارى * بر خوان جفاى چرخ مهمانم وين سفله كه ميزبان بود ندهد * جز حنظل يأس و صبر هجرانم