تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦

هم در مدح و ستايش و تهنيت فتح روم و روس عرض كرده

باز باغ از فر فروردين جوان شد * گلستان چون روى يار دل‌ستان شد قطره‌هاى ژاله بر رخسار لاله * چون عرق بر روى يار مهربان شد ابر نيسان بر بساط باغ و بستان * چون كف شاه جهان گوهرفشان شد شاه‌عباس آنكه از امداد دادش * نام اين عهد و زمان مهد امان شد روم شوم و روس منحوس از دو جانب * قصدشان تسخير آذربايجان شد هم خدا داند كه اين كشور خدا را * چند رزم سخت و ناورد گران شد صد سفر چون هفتخوان كرد اين تهمتن * گر تهمتن يك سفر در هفتخوان شد گه براند از ككچه و در ملك گنجه * پنجه اندر پنجه با شير ژيان شد گه به روم اندر به عزم رزم قيصر * چون فريدون با درفش كاويان شد در چنين فصلى كه فرش ريگ و هامون * جمله پندارى پرند و پرنيان شد شاه ما را آن فراغت كو كه داند * بوستان را كى بهار و كى خزان شد ياد بزم دوست كى آرد كسى كو * نام رزم دشمنش ورد زبان شد

در مدح داور مغفور عباس شاه گويد

خواب بس اى بخت خفته شب به سرآمد * خيز كه صبح است و آفتاب برآمد در بگشا پرده برفراز كه اينك * حلقه به جنبش فتاد و بانگ درآمد بار دگر آن به خشم رفتهء ما را * بر سر بيمار خويشتن گذر آمد زنده شود جان ازو چنان كه مگر باز * معجز ديگر ز عيسى دگر آمد خاصه چو ناگه ز در درآيد و گويد * مژده بده كز قدوم شه خبر آمد خسرو غازى ابو المظفر عباس * آمد و با فتح و نصرت و ظفر آمد

و له

دين ز چه باقى است از بقاى وليعهد * ملك ز تيغ جهانگشاى وليعهد نيست قضا و قدر مگر دو پرستار * روز و شب اندر در سراى وليعهد