هرچه رضاى خدا و خلق در آن است * جمع كنند اين دو با رضاى وليعهد
زان نبود در تمام گيتى يكتن * كو نكند روز و شب ثناى وليعهد
ما همه سر بركفيم و گوش به فرمان * تا چه بود اقتضاى راى وليعهد
نه چو گروهى دغل كه يكتن از ايشان * پاى نيفشرد در قفاى وليعهد
پشت بدادند آنچنانكه تو گويى * هيچ نبودند آشناى وليعهد
باللّه اگر مبقى حيات بودشان * علت ديگر بجز حياى وليعهد
جمله تيول و مواجب است و رسوم است * حاصل هر شهر و روستاى وليعهد
در هنگام غلبهء لشكر روسى گفته
روزگار است اينكه گه عزت دهد گه خوار دارد * چرخ بازيگر ازين بازيچهها بسيار دارد
مهر گر آرد بسى بى جا و بىهنگام آرد * كين اگر دارد بسى ناساز و ناهنجار دارد
گه به خود چون زرقكيشان تهمت اسلام بندد * گه چو رهبان و كشيشان جانب كفار دارد
لشكرى را گه به كام گرگ مردم خوار خواهد * كشورى را گه به دست مرد مردمخوار دارد
گه به تبريز از پترزبورغ اسپهى غلاب راند * گه به تفليس از خراسان لشكرى جرار دارد
گه بلورى چند از آنجا بر سفاين حمل بندد * گه كرورى چند از اينجا بر هيونان بار دارد
هرچه زين اطوار دارد عاقبت چون نيك بينى * بر مراد چاكران خسرو قاجار دارد
هم در ستايش عباس شاه غازى گويد
جانا نفسى آخر فارغ ز دوعالم باش * نه شاد ز شادى شو نه غمزده از غم باش
وارسته ز كفر و دين آسوده ز مهر و كين * نه رنجه و نه غمگين نه شاد و نه خرم باش
نز باد هوا بر اوج برخاسته همچون موج * نز اوج سما بر خاك بنشسته چو شبنم باش
گر دست دهد پيرى كاندر قدمش ميرى * رو عقل مجرد شو نه جهل مجسم باش