تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
هرچه رضاى خدا و خلق در آن است * جمع كنند اين دو با رضاى وليعهد زان نبود در تمام گيتى يك‌تن * كو نكند روز و شب ثناى وليعهد ما همه سر بركفيم و گوش به فرمان * تا چه بود اقتضاى راى وليعهد نه چو گروهى دغل كه يك‌تن از ايشان * پاى نيفشرد در قفاى وليعهد پشت بدادند آن‌چنان‌كه تو گويى * هيچ نبودند آشناى وليعهد باللّه اگر مبقى حيات بودشان * علت ديگر بجز حياى وليعهد جمله تيول و مواجب است و رسوم است * حاصل هر شهر و روستاى وليعهد

در هنگام غلبهء لشكر روسى گفته

روزگار است اينكه گه عزت دهد گه خوار دارد * چرخ بازيگر ازين بازيچه‌ها بسيار دارد مهر گر آرد بسى بى جا و بىهنگام آرد * كين اگر دارد بسى ناساز و ناهنجار دارد گه به خود چون زرق‌كيشان تهمت اسلام بندد * گه چو رهبان و كشيشان جانب كفار دارد لشكرى را گه به كام گرگ مردم خوار خواهد * كشورى را گه به دست مرد مردم‌خوار دارد گه به تبريز از پترزبورغ اسپهى غلاب راند * گه به تفليس از خراسان لشكرى جرار دارد گه بلورى چند از آنجا بر سفاين حمل بندد * گه كرورى چند از اينجا بر هيونان بار دارد هرچه زين اطوار دارد عاقبت چون نيك بينى * بر مراد چاكران خسرو قاجار دارد

هم در ستايش عباس شاه غازى گويد

جانا نفسى آخر فارغ ز دوعالم باش * نه شاد ز شادى شو نه غم‌زده از غم باش وارسته ز كفر و دين آسوده ز مهر و كين * نه رنجه و نه غمگين نه شاد و نه خرم باش نز باد هوا بر اوج برخاسته همچون موج * نز اوج سما بر خاك بنشسته چو شبنم باش گر دست دهد پيرى كاندر قدمش ميرى * رو عقل مجرد شو نه جهل مجسم باش