تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
خورشيد جهان گردد ازو تيره و پنهان * خورشيد شهان آيد ازو روشن و پيدا اندر دل اين گرد برافروزد گويى * نورى كه فروزان شده بر سينهء سينا يا خود به عيان بينم امروز درين دشت * رازى كه شنيدم به خبر از شب اسرا يا موكب مسعود وليعهد درين روز * بر خرگه عالى رسد از جرگه اعلا عباس شه آن خسرو غازى كه ز آغاز * هم ياور دين آمد و هم داور دنيا زان دشت همه اسب و سوار است سراسر * زان شهر همه نقش و نگار است سراپا دشت از تك‌اسبان و سواران دلاور * شهر از قد رعناى جوانان دلارا خلدى است بياراسته در ساحت گيتى * چرخى است بپاخاسته از مركز غبرا گل رويد و سرو امروز در كوچه و برزن * مه پويد و مهر امروز بر پشته و صحرا سرو و گل و نسرين همه در جوشن پولاد * مهر و مه و پروين همه در سدرهء ديبا ديبا همه زيباتر از استبرق جنت * جوشن همه روشن‌تر از آيينهء بيضا يك قوم گزيده سر انگشت تحير * يك قوم گزيده لب ديوار تماشا عالم همه سرتاسر در عشرت و شادى * من مانده در كنجى و انديشهء سودا

و له

گر در دوجهان كام دل و راحت جان است * من وصل تو جويم كه به از هر دوجهان است من كوى تو جويم كه به از عرش برين است * من روى تو بينم كه به از باغ جنان است تا با سر زلفين تو داريم سروكار * ما را چه سروكار به كار دوجهان است در كيش من ايمانى اگر هست به عالم * در كفر سر زلف چو زنجير بتان است گر واعظ . . . بجز اين گويد مشنو * اين احمق بيچاره چه داند حيوان است گر مذهب اسلام همين است كه او راست * حق بر طرف مغ‌بچهء دير مغان است او خون دل خم خورد اين خون دل خلق * باور نتوان كردن كه اين بهتر از آن است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 285 | رضا قليخان هدايت