تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
جهدها كردم كه برگردم ز عشق * تا نگويد عيب من هر حاسدى قسمتم اين است و هرگز سرنوشت * برنمىگردد ز جهد جاهدى من در اين آتش كه مىسوزم خوشم * غم نباشد گر بخندد باردى دوست چون گردد عيان توحيد كيست * اصل جانان است باقى زايدى چون وجودى در وجودى محو شد * مىنماند زان دو الا واحدى

558 ثنايى فراهانى رحمه اللّه

نام شريفش ميرزا ابو القاسم و خلف الصدق ميرزا بزرگ قائم‌مقام مشهور است . وزير ارسطو نظير سركار حشمت‌مدار شهريار غازى نايب‌السلطنهء مغفور و وليعهد مبرور بوده و بعد از رحلت والد ماجد خود حضرت شاهنشاه گيتىپناه عرش‌آشيان فتحعلى شاه او را مانند پدر قائم‌مقام لقب فرمود سالهاى سال در نهايت جلال در پيشگاه وليعهد مغفور مبرور پيشكارى كرده در كمالات صورى و معنوى و نظم و نثر عربى و پارسى سرآمد امثال و اقران خود گشته و در مراتب كفالت از همگنان درگذشته در اوايل جلوس ميمنت مأنوس شهريار كامكار و پادشاه مغفور محمد شاه قاجار نهايت اعتبار داشته بعضى از اهل غرض رايت سعايت او افراشته برحسب تقدير به پنجهء قهر قهرمان ايران اسير گشت و در سنهء 1251 از گيتى درگذشت . از اشعار فارسى آن مرحوم قدرى درين كتاب ثبت مىشود . از اوست :

در تهنيت ورود وليعهد مغفور مبرور نايب‌السلطنه گويد

اين طارم رخشنده كه پيداست ز بيدا * بالاتر و والاتر ازين گنبد خضرا گر خود زمى است از چه فلك دارد در زير * ور خود فلك است از چه زمين دارد بالا سيلى است كه سيرش همه بر ماه ز ماهى * موجى است كه اوجش همه بر ابر ز دريا مه آرد و اختر چو كشد سيل به هر سو * زر بارد و زيور چو كند ميل به هرجا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 284 | رضا قليخان هدايت