تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
ساقى مىكشان بيا باده بيار و جام ده * روز نشاط عام شد خيز و صلاى عام ده كاس بگير و كوس زن بر لب جام بوس زن * كاس على رئوس زن جام على الدوام ده هان به طرب شتاب كن شيشه پر از شراب كن * گه ز مىام خراب كن گاه ز بوسه كام ده خيز و بساز محفلى در خور عيش هر دلى * ز اهل دل اندر آن ولى چند تنى مقام ده مشعل و شمع نه در او ور نبود مباش گو * محفل عيش را ز رو روشنى تمام ده هم عرب است در طرب هم عجم است اى عجب * خيز و ز صبح تا به شب چنگ نواز و جام ده
* * *
اول جشن مهرگان روز ولادت نبى * پيشرو پيمبران شاهسوار يثربى
* * *
شاه رسل كه بر درش چرخ ملازم آمده * طاعت او پس از خدا بر همه لازم آمده سابق آخر الزمان آخر سابق الاوان * زان به همه پيمبران خاتم و خاتم آمده خاك‌نشين و عرش‌پو ماه‌شكاف و ماهرو * آنكه ملك به كوى او چاكر و خادم آمده هم قدرش ز ما مضى داده به بندگى رضا * هم به رضاى او قضا جاهد و جازم آمده خطبهء دين به نام او عرش برين مقام او * شرع ز اهتمام او سخت قوايم آمده روح قدس ز پيشگه آنكه كاردش به شه * ماند دليل و او به ره يك‌تنه عازم آمده از نظر منافقان چون كه به غار شد نهان * پردهء عنكبوت شد پردهء چشم ابلهان اى همه كاينات را بود و بقا براى تو * پيش ز كاينات بد بود تو و بقاى تو مير پيمبران تويى در تن شرع جان تويى * جان همه جهان تويى جان جهان فداى تو سنگ گهى به دست تو داده نداى وحده * گاه ستون ز چارسو نعره‌زن از براى تو شعلهء نار موصده كين تو را قرين شده * هشت بهشت آمده لازمهء ولاى تو حلقهء بندگى بود زينت گوشت از احد * حلقهء ميم از آن شود فرق تو با خداى تو من چه براى تو كنم كان به سزاى تو كنم * يا چه ثناى تو كنم حق چو كند ثناى تو مدحت من قبول كن شمع ره وصول كن * قسمتم اى رسول كن بوسه زدن به پاى تو شاه فلك‌ركاب را دولت جاودان دهش * هرچه تو گويى آن كند هرچه بخواهد آن دهش