تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
از لاله بپرسيد كه او را چه فتاده است * شب تا به سحر بر سر يك پاى ستاده است گويى بتكى سبزه‌ئكى لاغر و ساده است * بر سر قدحى پر ز مى سرخ نهاده است يك نافه‌اش از مشك در آن ساغر باده است * وز نافهء مشكش دوسه موى است به ديدار نرگس نگر و آن تن باريك چو مويش * وان چشم گشاده به تماشا ز دو سويش شش كرده به گرد دهن غاليه‌بويش * يك‌لقمه فروبرده و بگرفته گلويش راه نفسش بسته و زرد آمده رويش * زان است كه پيوسته بود لاغر و بيمار بنگر به بنفشه كه ستاده به لب جو * دزدى است كه دزديده دوسه دانهء لؤلؤ بنهفته دوسه دانهء لؤلؤ به بن مو * وانگاه گره برزده بر طرهء گيسو سر پيش ره افكنده چو دزدان سيه‌رو * تا كس به‌سوى او نبرد ظن به چنين كار خيرى چو يكى طوطى منقار بريده است * كاندر گلويش خون فسرده بدويده است بر جاى زبانش ستخوانى دو دميده است * وز راه يكى شب‌پرهء زرد رسيده است بشتافته وندر گلوى او بخزيده است * چسبيده به خون پايش و درمانده نگونسار آورد صبا مژده سوى باده‌پرستان * از آمدن و رفتن نوروز و زمستان زين پس نتوان بودن در كنج شبستان * اى خادم مستان قدمى نه سوى بستان وارسته كن مجلسكى در خور مستان * از نقل و مى و مجمره و چنگ و نى و تار آراسته كن بزمى زان گونه كه دانى * وانگاه چو آراسته شد گر بتوانى زى خانهء خمار روان شو به نهانى * وز من ببر اين خرقهء پشمين به نهانى آهسته بگو پير مغان را كه فلانى * اين خرقه فرستاده به رهن مى خلار بستان مى و در جيب نه و خرقه به بر كن * با كس نه سخن‌گوى و كسى را نه خبر كن آهسته به هر كوچه و بازار گذر كن * هرجا گذرى از چپ و از راست نظر كن زنهار ز نوشيدن آن باده حذر كن * تا خلق تو را مست نبينند به بازار اى دردكشان بادهء خلار بياريد * بسيار طرب بايد بسيار بياريد يك شيشه نخواهيم به خروار بياريد * در خانه اگر نيست ز بازار بياريد يك‌بار چو خورديم دگر بار بياريد * بىباده در اين فصل نشستن نبود كار خيزيد و به كار طرب و عيش بكوشيد * نوشيد مى و كف بزنيد و بخروشيد