زين بعد دگر خرقهء پشمينه نپوشيد * اين خرقهء پشمينه زمستان بفروشيد
وز خانهء خمار مى آريد و بنوشيد * تا سال دگر خرقه توان يافت دگر بار
برخيز و برآراى يكى بزم نو آيين * هم ساغر سيمين نه و هم بادهء رنگين
بىجام مى آرام نگيرد دل مسكين * جز مى ندهد خاطر غمگين را تسكين
چونان كه سخن را ندهد زيور و تمكين * جز مدح خداوند جهان مهتر احرار
آن پور شه و عم شهنشاه عدوبند * سالار هنرجوى و هنرخوى و هنرمند
شخصش به جهان سايهء الطاف خداوند * طبعش به عطا شيفته چون مرد به فرزند
حلمش گه بخشايش چون كوه دماوند * دستش به گه بخشش چون ابر گهربار
مدحش به دو صد دفتر و صد نامه نگنجد * در فكرت صد بخرد و علامه نگنجد
اوصافش در حوصلهء خامه نگنجد * نشكفت اگر نامش در چامه نگنجد
گردون بود و گردون در جامه نگنجد * دريا نتوان كردن در كاسه به يكبار
ميرى كه به ميران جهان يافته شاهى * بر سر و رويش داده مه و مهر گواهى
بر پير و جوان منت او نامتناهى * اوصاف كمالش نتوان گفت كما هى
دستش بدهد زر چه بخواهى چه نخواهى * خورشيد بتابد چه به صحرا چه به گلزار
در دشت چو تير از پى نخجير بگيرد * پيكانش همى جان به دلشير بگيرد
وز تيغ به كف از پى تسخير بگيرد * باج از حبش و ساو ز كشمير بگيرد
هم زود ببخشايد و هم دير بگيرد * وينگونه بود هركه بود سيد و سالار
آن روز كه از بيم بلرزد دل شيران * از هول بگردند جوانان همه پيران
در كام نهنگان بگريزند دليران * جويند پناه از دهن ماران ميران
چون تيغ به كف گيرد آن مهتر ايران * صد رستم دستانش بيايند به زنهار
حزم تو دو صدساله ره از دور ببيند * اندر دل شب جاى پى مور ببيند
نارفته به خم نشئه در انگور ببيند * با عون تو ضيغم ستم از گور ببيند
گنجشك اگر از مددت زور ببيند * در دشت به درد جگر باز به منقار
* * *
اى شده زندگانىام بر سر آرزوى تو * پرده ز روى برفكن تا نگرم به روى تو