تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
زين بعد دگر خرقهء پشمينه نپوشيد * اين خرقهء پشمينه زمستان بفروشيد وز خانهء خمار مى آريد و بنوشيد * تا سال دگر خرقه توان يافت دگر بار برخيز و برآراى يكى بزم نو آيين * هم ساغر سيمين نه و هم بادهء رنگين بىجام مى آرام نگيرد دل مسكين * جز مى ندهد خاطر غمگين را تسكين چونان كه سخن را ندهد زيور و تمكين * جز مدح خداوند جهان مهتر احرار آن پور شه و عم شهنشاه عدوبند * سالار هنرجوى و هنرخوى و هنرمند شخصش به جهان سايهء الطاف خداوند * طبعش به عطا شيفته چون مرد به فرزند حلمش گه بخشايش چون كوه دماوند * دستش به گه بخشش چون ابر گهربار مدحش به دو صد دفتر و صد نامه نگنجد * در فكرت صد بخرد و علامه نگنجد اوصافش در حوصلهء خامه نگنجد * نشكفت اگر نامش در چامه نگنجد گردون بود و گردون در جامه نگنجد * دريا نتوان كردن در كاسه به يك‌بار ميرى كه به ميران جهان يافته شاهى * بر سر و رويش داده مه و مهر گواهى بر پير و جوان منت او نامتناهى * اوصاف كمالش نتوان گفت كما هى دستش بدهد زر چه بخواهى چه نخواهى * خورشيد بتابد چه به صحرا چه به گلزار در دشت چو تير از پى نخجير بگيرد * پيكانش همى جان به دل‌شير بگيرد وز تيغ به كف از پى تسخير بگيرد * باج از حبش و ساو ز كشمير بگيرد هم زود ببخشايد و هم دير بگيرد * وين‌گونه بود هركه بود سيد و سالار آن روز كه از بيم بلرزد دل شيران * از هول بگردند جوانان همه پيران در كام نهنگان بگريزند دليران * جويند پناه از دهن ماران ميران چون تيغ به كف گيرد آن مهتر ايران * صد رستم دستانش بيايند به زنهار حزم تو دو صدساله ره از دور ببيند * اندر دل شب جاى پى مور ببيند نارفته به خم نشئه در انگور ببيند * با عون تو ضيغم ستم از گور ببيند گنجشك اگر از مددت زور ببيند * در دشت به درد جگر باز به منقار
* * *
اى شده زندگانىام بر سر آرزوى تو * پرده ز روى برفكن تا نگرم به روى تو