تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
بهرهء وافى از فضل و حظى موفور از خط دارد بسيار خليق و شفيق و مهربان و باصفا و صديق است سليقه‌اش در قواعد نظم نيز مستقيم و از خيالات ايشان است .

در لغز ساعت فرنگ گويد

چيست آن سيمين‌تن خورشيد شكل مه عذار * بىزبان و بذله‌گو بىدست و پاى و رهسپار لعبتى شيرين‌سخن هردم يكى را هم‌زبان * دلبرى سيمين بدن هر شب يكى را در كنار نوعروسى بىحجاب و شاهدى بىروىپوش * ساده در ظاهر ولى باطن همه نقش و نگار گاه چون دزدان به يك پايش بياويزند سخت * گاه چون شاهان بپوشندش لباس زرنگار روز و شب در ناله و يك‌دم چو مىماند خموش * مىدهند از روى خشمش گوشمال بىشمار خانه‌اى در وى دو دزد تنگ‌چشم سخت‌دل * پايشان در بند و با آن بند دايم راهوار دو رفيقند اندرو پويان به يك‌ره كان يكى * بسپرد آن راه و اين بر گام اول استوار آسمان‌آسا ده و دو برج دارد وين عجب * كافتاب و ماه او بر گرد خود دارد مدار نيستش سر ليكن از پا تا به سر يك جا دهن * نيستش پا ليكن از سر تا به پايش رهسپار خانه‌اى پرلعبت وان لعبتان دايم به جنگ * از سر دندان برآورده ز يكديگر دمار