تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
كدامين قاصد از يارى به يار من سخن گويد * كه باشد حال خود بگذارد و احوال من گويد
* * *
چو مىدانم نمىآيى به هرجايى كه من باشم * ازآن‌رو همنشين غير در هر انجمن باشم
* * *
به خانه‌اش روم و اين بود بهانهء من * تو گفته‌اى كه نيايد فلان به خانهء من
* * *
ز بيم غير نداريم ره به خانه تو * سگ توايم ولى دور از آستانهء تو

554 تسلى شيرازى

اسمش آقا رجبعلى و شغلش مذهبى در تذهيب اوراق و تهذيب اخلاق مقبول و مطبوع اهالى آفاق بوده . گاهى شعرى مىگفته ازوست :
تسلى گر دمى خواهى به كام خويش دوران را * تو را افلاك ديگر بايد و سيارهء ديگر
* * *
ترك جان گفتم و فارغ شدم از زارى دل * نشد آسان‌تر ازين چارهء بيمارى دل

555 تمكين شيروانى

و هو قطب العارفين و السالكين كهف الحاج حاجى زين العابدين بن ملا اسكندر الشروانى به سياحت بلاد و تربيت عباد موصوف و معروف بوده و سياحت بسيارى نموده ارادت به حاجى محمد جعفر قراگوزلوى همدانى قدس سره داشته و بعد از گردشهاى كثير در شيراز توطن