547 بناى يزدى
اسمش حسين و مردى معمار دانا بوده به همين سبب بنا تخلص مىنموده ازوست :
رخ ز شراب لالهگون آمدهاى به محفلم * ميل كباب كردهاى آه تو دانى و دلم
548 بى خود
نامش زين العابدين و از اهل اصفهان بوده ، اين بيت ازوست :
خوشا كز مرگ من سازند آگه آن جفاجو را * به اين تقريب گردانند خرم خاطر او را
549 بينوا
و هو ميرزا داود بن ميرزا مهدى الحسينى الطوسى الاصفهانى از مشاهير فضلا و معارف اعاظم علما بوده و از اشعار فارسى آن جناب بيتى دو درين كتاب آوردهام :
اى كاش كه از خاك دميدن نگذارند * آن گل كه برد بادش و چيدن نگذارند
* * *
چشم بيمار تو شد باعث بيمارى دل * باز دارم من از آن چشم پرستارى دل