تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

547 بناى يزدى

اسمش حسين و مردى معمار دانا بوده به همين سبب بنا تخلص مىنموده ازوست :
رخ ز شراب لاله‌گون آمده‌اى به محفلم * ميل كباب كرده‌اى آه تو دانى و دلم

548 بى خود

نامش زين العابدين و از اهل اصفهان بوده ، اين بيت ازوست :
خوشا كز مرگ من سازند آگه آن جفاجو را * به اين تقريب گردانند خرم خاطر او را

549 بينوا

و هو ميرزا داود بن ميرزا مهدى الحسينى الطوسى الاصفهانى از مشاهير فضلا و معارف اعاظم علما بوده و از اشعار فارسى آن جناب بيتى دو درين كتاب آورده‌ام :
اى كاش كه از خاك دميدن نگذارند * آن گل كه برد بادش و چيدن نگذارند
* * *
چشم بيمار تو شد باعث بيمارى دل * باز دارم من از آن چشم پرستارى دل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 267 | رضا قليخان هدايت