تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
نوشته شد :
پس از عمرى به دستم گرمى ديرينه مىآيد * ز ضعف طالع آن هم در شب آدينه مىآيد
* * *
پنداشتم كز آمدنش غم ز دل رود * همراه غير آمد و دردم فزود و رفت

545 بيدل نشابورى

اسمش محمد امين بيك و از نجباى آن شهر بوده ازوست :
برآورد از نهادم دود شمعى * ندانم كز كدامين دودمان است

546 بيمار شيرازى

اسمش حسين شغلش جراحى بوده و گاهى شعرى مىگفته اين سه بيت ازوست :
رشكم كشد هرجا كه او در محفلى ساغر زند * مست است و ترسم از جفا بر ديگرى خنجر زند
* * *
فرياد گوناگون زنم از ذوق زخم پى ز پى * چون از جفا بر سينه‌ام خنجر پى خنجر زند
* * *
گرنه توراست مدعا خون كنى از جفا دلم * همره مدعى چرا آمده‌اى به محفلم