تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
هر ماهى از وى بىكلف هر مهرى از وى در شرف * حوران در آن از هر طرف مه‌روى و مه‌پيكر همه گر نيست گردون از كجا خيل ملك را گشته جا * ور نه بهشت آمد چرا خاكش بود عنبر همه آرى بود اوج فلك جولانگه فوج ملك * وان در جنان بىهيچ شك مشك است خاكستر همه شد بزم عيد آراسته اندوه و غم برخاسته * گيتى ز گنج و خواسته پرزيب و پرزيور همه بر تخت زر شاه جهان چون خور به تخت آسمان * پروين‌صفت بر دور آن شهزادگان يك سر همه بر سر همه افسر زده بر لاله مشك تر زده * ز ايوان شه سر برزده چون مهر از خاور همه فرمانده ملك عجم كهف الورى غوث الامم * شاهانش يك سر چون خدم بنهاده سر بر در همه دستورهاى نكته‌دان هريك ارسطو در بيان * كلك عطارد در بنان لوح قضا دفتر همه با خامهء مشكين سلب از خط به روز آورده شب * چون خط خوبان گرد لب ريحان و سيسنبر همه ميران لشكر هر طرف بر طرف جدول بسته صف * وان سروران را از شرف تشريفها در بر همه زيبابتان سيم‌بر همچون تذروان جلوه‌گر * از چتر و كاكل سربه‌سر طاوس زرين‌پر همه از آتشين رخسارها كرده عيان گلزارها * در زلف چون طرارها دل دزد و غارتگر همه