هر ماهى از وى بىكلف هر مهرى از وى در شرف * حوران در آن از هر طرف مهروى و مهپيكر همه
گر نيست گردون از كجا خيل ملك را گشته جا * ور نه بهشت آمد چرا خاكش بود عنبر همه
آرى بود اوج فلك جولانگه فوج ملك * وان در جنان بىهيچ شك مشك است خاكستر همه
شد بزم عيد آراسته اندوه و غم برخاسته * گيتى ز گنج و خواسته پرزيب و پرزيور همه
بر تخت زر شاه جهان چون خور به تخت آسمان * پروينصفت بر دور آن شهزادگان يك سر همه
بر سر همه افسر زده بر لاله مشك تر زده * ز ايوان شه سر برزده چون مهر از خاور همه
فرمانده ملك عجم كهف الورى غوث الامم * شاهانش يك سر چون خدم بنهاده سر بر در همه
دستورهاى نكتهدان هريك ارسطو در بيان * كلك عطارد در بنان لوح قضا دفتر همه
با خامهء مشكين سلب از خط به روز آورده شب * چون خط خوبان گرد لب ريحان و سيسنبر همه
ميران لشكر هر طرف بر طرف جدول بسته صف * وان سروران را از شرف تشريفها در بر همه
زيبابتان سيمبر همچون تذروان جلوهگر * از چتر و كاكل سربهسر طاوس زرينپر همه
از آتشين رخسارها كرده عيان گلزارها * در زلف چون طرارها دل دزد و غارتگر همه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٦١