تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
زهره چون خنياگر مشكوى خسرو تازه‌رو * مست و دست‌افشان به كف چنگ و رباب آمد پديد تندخو ترك فلك را چون وشاقان ملك * تير در قربان و تيغ اندر قراب آمد پديد چون خطيب محفل شه مشترى در آسمان * حل و عقد ملك را فصل الخطاب آمد پديد پاسبان قصر هفتم چرخ چون حجاب شاه * بر فراز منبر اين نه حجاب آمد پديد تا گلاب‌افشان شود بر فرش مينارنگ دشت * از فراز كوه فراش سحاب آمد پديد بر بناگوش سمن از جنبش باد سحر * جعد سنبل را هزاران پيچ‌وتاب آمد پديد از دم اين بر خط ريحان عبير سوده ريخت * وز نم آن بر رخ نسرين گلاب آمد پديد از نهال ارغوان وز شاخ گل در بوستان * قطعه‌قطعه لعل و ياقوت مذاب آمد پديد وز گل خيرى و اوراق شكوفه در چمن * توده‌توده زر ساو و مشك ناب آمد پديد راست‌گويى از كف گنجور شه در بزم عيد * سيم همچون ماه و زر چون آفتاب آمد پديد جم‌نشان فتحعلى شه آنكه اندر جيش او * روز كين صد رستم و افراسياب آمد پديد

و له ايضا

گويى سپهرى شد زمين مهر و مه و اختر همه * يا روضهء خلد برين لعل و در و گوهر همه