زهره چون خنياگر مشكوى خسرو تازهرو * مست و دستافشان به كف چنگ و رباب آمد پديد
تندخو ترك فلك را چون وشاقان ملك * تير در قربان و تيغ اندر قراب آمد پديد
چون خطيب محفل شه مشترى در آسمان * حل و عقد ملك را فصل الخطاب آمد پديد
پاسبان قصر هفتم چرخ چون حجاب شاه * بر فراز منبر اين نه حجاب آمد پديد
تا گلابافشان شود بر فرش مينارنگ دشت * از فراز كوه فراش سحاب آمد پديد
بر بناگوش سمن از جنبش باد سحر * جعد سنبل را هزاران پيچوتاب آمد پديد
از دم اين بر خط ريحان عبير سوده ريخت * وز نم آن بر رخ نسرين گلاب آمد پديد
از نهال ارغوان وز شاخ گل در بوستان * قطعهقطعه لعل و ياقوت مذاب آمد پديد
وز گل خيرى و اوراق شكوفه در چمن * تودهتوده زر ساو و مشك ناب آمد پديد
راستگويى از كف گنجور شه در بزم عيد * سيم همچون ماه و زر چون آفتاب آمد پديد
جمنشان فتحعلى شه آنكه اندر جيش او * روز كين صد رستم و افراسياب آمد پديد
و له ايضا
گويى سپهرى شد زمين مهر و مه و اختر همه * يا روضهء خلد برين لعل و در و گوهر همه