روى نمىكنى به من سوى كه باز شد رخت * گوش نمىدهى به من حرف كه گوش مىكنى
* * *
بىتو در آتشم اى آنكه مرا راحت جانى * بنشين تا نفسى آتش دل را بنشانى
* * *
به دو لعلت كه مرنجان تن خوارى چو عزيزى * به دو زلفت كه ملرزان دل پيرى چو جوانى
و له
اندر حجاب خاك چو آن آفتاب رفت * گويى كه آفتاب فلك در حجاب رفت
از زخم ناخن اجل آن گلبن مراد * با روى سرخ و پنجهاى از خون خضاب رفت
آن نوگل شكفتهء بيداربخت من * يا رب چه شد كه نرگس مستش به خواب رفت
تا جان شيخ و شاب چو شمع مزار خويش * سوزد ز جور چرخ به عهد شباب رفت
نورسته سروى از چمن جان ز پا فتاد * خوشنغمه قمرى ز جهان خراب رفت
با نظم همچو رشتهء گوهر ز ما گسست * با طبع همچو لؤلؤ در خوشاب رفت
چاكم به دل كه دوست به زخم اجل بمرد * خاكم به سر كه يار به زير تراب رفت
و له
الا نسيم سحرگاه عرضه كن به فلان * كه خاك مقدم تو توتياى ديدهء ماست
سزد بگويى اگر مهر و مه دو گردهء نان * ز سفرهء كرم و خوان گستريدهء ماست
ولى به شاخ عطاى تو ميوهء نورس * نمانده شبهه كه انعام نارسيدهء ماست
ز شعر و شاعرى امروز گشته معلومم * كه شعر بىصله در مدح تو قصيدهء ماست
و له
خان محمود اى كه اندر روزگار مكرمت * چون وجودت يك كريم اندر جهان موجود نيست
خاك درگاهت مباد آن روز كاندر روزگار * بوسه جاى خلق يا مر خلق را مسجود نيست