دريغا كه در صحن اين كهنه باغ * چه آواى بلبل چه فرياد زاغ
قطعه
پسران حسن يوسفى دارند * دختران طلعت زليخايى
به زر و سيم سر فرود آرند * نه به افسون و شعر و ملايى
443 بهايى عاملى قدس سره
و هو شيخ بهاء الدّين محمد العاملى از اعاظم علما و عرفا بوده و در اصفهان سكونت نموده مولانا محمد تقى مجلسى از مريدان و شاگردان وى و صاحب مرتبهء اعلى گرديده است مفتاح الفلاح و اربعين و تشريح الافلاك و خلاصه حساب و رسالهء اسطرلاب و حاشيهء قاضى و مشرق الشمسين و كشكول از كتب آن جناب است در سنهء 1030 فوت و به امر شاهعباس صفوى جسدش را به مشهد مقدس رضوى نقل كردند . از اشعار او بعضى در اين كتاب ثبت مىشود :
از مثنوى موسوم به شير و شكر
اى مركز دايرهء امكان * وى زبدهء عالم كون و مكان
تو شاه جواهر ناسوتى * خورشيد مظاهر لاهوتى
تا چند به تربيت بدنى * قانع به خزف ز در عدنى
صد ملك ز بهر تو چشمبهراه * اى يوسف مصر برآى از چاه
تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى
در روز الست بلى گفتى * و امروز به بستر لا خفتى
نه اشك روان نه رخ زردى * اللّه اللّه تو چه بىدردى
شد عمر به شصت و همان پستى * وز بادهء لهو و لعب مستى