تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
دريغا كه در صحن اين كهنه باغ * چه آواى بلبل چه فرياد زاغ

قطعه

پسران حسن يوسفى دارند * دختران طلعت زليخايى به زر و سيم سر فرود آرند * نه به افسون و شعر و ملايى

443 بهايى عاملى قدس سره

و هو شيخ بهاء الدّين محمد العاملى از اعاظم علما و عرفا بوده و در اصفهان سكونت نموده مولانا محمد تقى مجلسى از مريدان و شاگردان وى و صاحب مرتبهء اعلى گرديده است مفتاح الفلاح و اربعين و تشريح الافلاك و خلاصه حساب و رسالهء اسطرلاب و حاشيهء قاضى و مشرق الشمسين و كشكول از كتب آن جناب است در سنهء 1030 فوت و به امر شاه‌عباس صفوى جسدش را به مشهد مقدس رضوى نقل كردند . از اشعار او بعضى در اين كتاب ثبت مىشود :

از مثنوى موسوم به شير و شكر

اى مركز دايرهء امكان * وى زبدهء عالم كون و مكان تو شاه جواهر ناسوتى * خورشيد مظاهر لاهوتى تا چند به تربيت بدنى * قانع به خزف ز در عدنى صد ملك ز بهر تو چشم‌به‌راه * اى يوسف مصر برآى از چاه تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى در روز الست بلى گفتى * و امروز به بستر لا خفتى نه اشك روان نه رخ زردى * اللّه اللّه تو چه بىدردى شد عمر به شصت و همان پستى * وز بادهء لهو و لعب مستى