و له ايضا
دو وقت وقت نشاط است جام مى برگير * دو وقت وقت شراب است وقت را خوش دار
نماز شام كه مه بر فلك زند خرگاه * سپيده دم كه زند ابر خيمه در گلزار
به حضرت تو كه هنگامهء سخنسنجى است * نشسته اهل هنر صفصف از يمين و يسار
من اين قصيده كه آوردهام بدان ماند * كه برده زيره به كرمان و در به دريا بار
به بزم عيش تو از بوستان خاطر من * كه هست پرده سراى عرائس ابكار
مخدرات سخن ديردير از آن آيند * كه خارخار خسان كرده پايشان افگار
تبارك اللّه از آن آسمان برق عنان * تبارك اللّه از آن برق آسمان رفتار
به گاه پويه سپهر و ستاره ديد كه او * ز خاره گرد برانگيخت وز بحار بخار
سپهر گفت كه برق است در ميان سحاب * ستاره گفت كه بادست در درون غبار
و له ايضا
تو ترك نيم مستى من مرغ نيمبسمل * كار تو از من آسان كام من از تو مشكل
تو پا نهى به ميدان من دست شويم از جان * تو خون چكانى از رخ من خون فشانم از دل
دنبال آن مسافر از ضعف و ناتوانى * برخيزم و نشينم چون گرد تا به منزل
كو بخت آنكه گيرم مستش ز خانهء زين * وان ساعد بلورين در گردنم حمايل
خنجركشى و ساغر اهل وفا سراسر * خون خورده در برابر جان داده در مقابل
مداح يم چو شد طى بشنو حكايت رى * ويرانهاى است در وى ديوانهاى است عامل
ديوانهاى كه تدبير در وى نكرده تأثير * ديوانهاى كه زنجير او را نكرده عاقل
ديوانهاى است پرفن ديرينه دشمن من * از وى مباش ايمن وز من مباش غافل
بر داور سخندان اين نكته نيست پنهان * كانديشهء پريشان نبود به نظم مايل
طبعم ز هركه بودى گوى سخن ربودى * اما اگر نبودى در خانهام محصل