442 اميدى تهرانى
از شاگردان مولانا جلال الدّين محمد علامه دوانى كازرونى بوده و مراتب علوم را در خدمت او اكتساب نموده معاصر شاه اسماعيل صفوى و نامش ارجاسب به تحريك شاه قوام الدّين نور بخشى بر سر قسمت آب مزرعهاى كه در رى داشته منازعه كرده در ميان جنگ و جدال شهادت يافته قصايد و غزليات داشته غالب قصايدش در مدايح صفويه و وزراى آنها مىباشد .
در مدح نجم ثانى وزير شاه اسماعيل ماضى گويد
زهى طلعتت بر فراز ركائب * فروزان چو بر آسمان نجم ثاقب
حريم تو را حوريان در حوالى * جناب تو را قدسيان در جوانب
به بزم تو جمعند خورشيدرويان * چو در خانهء مه قران كواكب
فغان مرا ساكنان جنابت * اگر نشوند از علو مراتب
عجب نيست خيل سليمان چه داند * كه مورى شود پايمال مراكب
و له
كنون كز سر سرو و پاى صنوبر * كشد مرغ مرغوله و لاله ساغر
حريفان همه كفزنان پاىكوبان * مرا پا به گل مانده و دست بر سر
ز آلودگيهاست طبعم منزه * ورت نيست اين دعوى از بنده باور
گواهى دهد زادهء فكر بكرم * چو عيسى مريم به پاكى مادر
* * *
رواق مدرسه گر سرنِگون شود سهل است * قصور ميكدهء عشق را مباد قصور
بناى مدرسه از جنس عالى و سافل * خراب گشت و خرابات همچنان معمور