علم رسمى سربهسر قيل است و قال * نه از آن كيفيتى حاصل نه حال
و له ايضا
علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى
ايها القوم الذى فى المدرسة * كلما حصلتموه وسوسه
فاغسلوا يا قوم عن لوح الفؤاد * كل علم ليس ينجى فى المعاد
گوى دولت آن سعادتمند برد * كو به پاى دلبر خود جان سپرد
هركه را توفيق حق آمد دليل * عزلتى بگزيد و رست از قال و قيل
عزلت بىعين علم آن ذلت است * ور بود بىرأى زهد آن علت است
زهد چبود از همه پرداختن * جمله را در داو اول باختن
علم چبود آنكه ره بنمايدت * زنگ گمراهى ز دل بزدايدت
سهل باشد در ره فقر و فنا * گر رسد تن را تعب جان را عنا
رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ * گرد گله توتياى چشم گرگ
كى بود در راه عشق آسودگى * سربهسر در دست و خون پالودگى
غير ناكامى درين ره كام نيست * راه عشق است اين ره حمام نيست
اى خوش آن كو رفت در حصن سكوت * بست دل در ذكر حى لا يموت
خامشى باشد مقال اهل حال * گر بجنبانند لب گردند لال
نزد اهل دل بود دل كاستن * از عبادت مزد از حق خواستن
چشم بر اجر عمل از كورى است * طاعت از بهر طمع مزدورى است
اندرين ويرانهء پروسوسه * دل گرفت از خانقاه و مدرسه
نه ز خلوت كام جستم نه ز سير * نه ز مسجد طرف بستم نه ز دير
عالمى خواهم ازين عالم به در * تا به كام دل كنم خاكى به سر
من غزلياته رحمة الله عليه
ز من مرنج بسى گر نظر كنم سويت * گرسنه چشمم و سيرى ندارم از رويت
* * *