تهنيت را به صبح عيد آن ماه * شاد و خندان درآمدم از در
تنگ دربر گرفتمش چون جان * بوسهاش برزدم به تنگ شكر
زان بخورديم كوب رنگ و به بوى * لاله برگ است و نافهء اذفر
از سبو در پياله چون كرديم * پرتوى زد چو شعلهء آذر
پرورش جسته ز آفتاب ولى * لعل رنگ است و آفتاب اثر
تاب آن آفتاب كرد مرا * گرم در مدح آفتاب هنر
صفت عيد صيام و هلال ناتمام
هلال عيد مبارك به چرخ آينهگون * مگر خميده چو بر كوه قامت مجنون
كنار چرخ و درون شفق نمود به چشم * چو ماهىيى كه درافتد ميان لجهء خون
سپهر گنج فريدون و ماه نو در وى * همىنمود چو مفتاح گنج افريدون
يكى بتافت بر افلاك چون كف موسى * سپس به زير زمين شد نهفته چون قارون
بدى چو دايرهء نون و گرد او انجم * چو نقطهها كه نهد خامه گرد حلقهء نون
خميده شكل و زريرى چو داس زرينى * كه ماند از كف دهقان به عرصهء هامون
هلال ابروى پرتو به ديدن ماه نو * رخ چو مهر منور ز غرفه كرد برون
جهان به ديدن ماه نو و من بيدل * به دو هلال شبهگون او شده مفتون
به حيرتم كه كيفيتى است در چشمش * كه از نگاه به مغزم پراكند افيون
به حيله و به فسون مار را به چنگ آرند * به چنگ نامد مار دو زلف او به فسون
مسمط در صفت بهار
بر سنبل و گل لاله فشاند ابر بهارى * خاك آمده قيمتشكن مشك تتارى
انفاس صبا چون نفس عود قمارى * وقت است بتا روى به بستان بگذارى
بپراكنى آن طرهء مشكين به صحارى * تا خوار كنى بوى گل و سنبل و ريحان
شد طرهء سنبل ز صبا پرشكن و تاب * برداشت دگر نرگس مخمور سر از خواب
وان لاله ز شبنم قدحى پر ز مى ناب * مستى دهد آنگونه كه بوى گل سيراب
گويى كه مگر سرخترين مى عوض آب * بر پاى گل سرخ دهد مردك دهقان