تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
تهنيت را به صبح عيد آن ماه * شاد و خندان درآمدم از در تنگ دربر گرفتمش چون جان * بوسه‌اش برزدم به تنگ شكر زان بخورديم كوب رنگ و به بوى * لاله برگ است و نافهء اذفر از سبو در پياله چون كرديم * پرتوى زد چو شعلهء آذر پرورش جسته ز آفتاب ولى * لعل رنگ است و آفتاب اثر تاب آن آفتاب كرد مرا * گرم در مدح آفتاب هنر

صفت عيد صيام و هلال ناتمام

هلال عيد مبارك به چرخ آينه‌گون * مگر خميده چو بر كوه قامت مجنون كنار چرخ و درون شفق نمود به چشم * چو ماهىيى كه درافتد ميان لجهء خون سپهر گنج فريدون و ماه نو در وى * همىنمود چو مفتاح گنج افريدون يكى بتافت بر افلاك چون كف موسى * سپس به زير زمين شد نهفته چون قارون بدى چو دايرهء نون و گرد او انجم * چو نقطه‌ها كه نهد خامه گرد حلقهء نون خميده شكل و زريرى چو داس زرينى * كه ماند از كف دهقان به عرصهء هامون هلال ابروى پرتو به ديدن ماه نو * رخ چو مهر منور ز غرفه كرد برون جهان به ديدن ماه نو و من بيدل * به دو هلال شبه‌گون او شده مفتون به حيرتم كه كيفيتى است در چشمش * كه از نگاه به مغزم پراكند افيون به حيله و به فسون مار را به چنگ آرند * به چنگ نامد مار دو زلف او به فسون

مسمط در صفت بهار

بر سنبل و گل لاله فشاند ابر بهارى * خاك آمده قيمت‌شكن مشك تتارى انفاس صبا چون نفس عود قمارى * وقت است بتا روى به بستان بگذارى بپراكنى آن طرهء مشكين به صحارى * تا خوار كنى بوى گل و سنبل و ريحان شد طرهء سنبل ز صبا پرشكن و تاب * برداشت دگر نرگس مخمور سر از خواب وان لاله ز شبنم قدحى پر ز مى ناب * مستى دهد آن‌گونه كه بوى گل سيراب گويى كه مگر سرخ‌ترين مى عوض آب * بر پاى گل سرخ دهد مردك دهقان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 254 | رضا قليخان هدايت