تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
تيغ تو خارا گداز تير تو جوشن شكاف * با تو چه خيزد مرا جز سپر انداختن
* * *
فغان‌كنان ز پى محملش دل افتاده * جرس كه ديده كه دنبال محمل افتاده
* * *
زلف و خال تو ز بس در نظر مرغ دل است * هر طرف مىنگرد دام بود يا دانه
* * *
از آه من ملالى تا در دلت نيايد * بس خوشدلم كه از ضعف قادر نىام به آهى تو يوسفى و بيدل در آن چه زنخدان * نشنيده‌ام كه يعقوب مسكن كند به چاهى
* * *
زان سر كوى و ز خال و ذقن اى كعبه حسن * عرفات و حجر الاسود و زمزم دارى

از قطعات اوست

ايا كريم جهان از گره‌گشايى تو * نمانده جز به سر زلف يار عقده و پيچ به خود چه گونه پسندى كه گر ز من پرسند * چه بود جايزهء شاهزاده گويم هيچ
* * *
بهتر از پيشكار كشور ما * كس نديدم كه نيك‌خو افتد هركس از وى كند تمنايى * سر به زير افكند به رو افتد

541 پرتو اصفهانى

نامش ميرزا عليرضا اصلش از لنجانات اصفهان و در آن شهر به تحصيل علوم ضروريه پرداخته به مدلول عليكم به حسن الخط به تكميل خط نسخ پرداخت تا درين عمل رتبتى كامل و پايه‌اى اعلى يافت مصاحف و كتب دعوات و ديگر كتب مر اكابر را تحرير كرد و بدين صنعت معروف