تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
دست خدا پاى زد به دست خلافت * از در ترويج شرع ختم نبيين آيت جاء الحق از دو كون سرودند * تخت خلافت چو ديد فر ز شه دين

در مدح سلطان عصر ناصر الدّين شاه

دميد چه گل سورى كجا به ساحت بستان * دگر چه لالهء حمرا چه گونه چون رخ جانان دگر چه سوسن و نرگس دگر بنفشه و سنبل * دگر چه زلف عروسان دگر شقايق نعمان صبا چه دارد در جيب نافه از كه ز خلخ * صبا چه آرد بوى خوش از كجا ز گلستان چمن چه مريم حبلى مسيح او گل سورى * دمن چه سينه سينا كليم بلبل نالان خطيب غنچه برآمد كجا به منبر گلبن * چه مىسرايد مدح از كه از خديو جهانبان
* * *
اى طرهء مشك بيز عنبر بو * خون از تو به ناف نافهء آهو بر آتش رخ تو موى و من پيچم * در آتش غم به خود همى چون مو از برگ سمن گهى كنى بالين * بر بستر گل دمى نهى پهلو لرزان لرزان همى زره سازى * ازبس ترسى ز تيغ آن ابرو

و له

از خال نقطه بر رخ زيبا نهاده‌يى * يا خامه بهر مشق به ديبا نهاده‌يى تو آسمان حسنى و زان لب به ماه‌رخ * بر تحت آفتاب مسيحا نهاده‌يى با نيستى دهان تو هستى ده زمان * هستى بجزء لايتجزا نهاده‌يى زان چشم زير ابرو و از آن ذقن به رخ * جانا دو رسم تازه بىكجا نهاده‌يى محراب را به كافر حربى سپرده‌اى * قنديل نور در كف بيضا نهاده‌يى

و له ايضا

ز يار گل‌عذار من به نام ايزد كه پندارى * بر و رنگ بهشت او را به مو بوى بهارستى