الا تا خيزد و زايد الا تا تابد و آيد * گل از گلشن در از معدن مه از مشرق خور از خاور
شوند احباب و اعدايت به ماه و سال و روز و شب * چو گل خندان چو دُر رخشان چو مه ابرص چو مهر اصفر
و له
اى طبع من اى بكر سخن از تو به رونق * باشى به اقاويل خطا چند موفق
گه زالى را مدحت گويى كه زهى زال * گه پيلى را شنعت رانى كه خهى بق
گه روى بتى بينى كاين ماه دوهفته * گهگاه شهى بوسى كاين چرخ مطبق
در مدح كسى نغمهسرايى كه محال است * بلبل ز زغن داند و وطواط ز عقعق
و له ايضا
جز دل كه بود در شكن سنبلت اى گل * بلبل نكند جا به سرشاخهء سنبل
زلفت به رخ آنسان كه كسى با قلم مشك * بر صفحهاى از سيم كند مشق ترسل
بر سرو چمن دارى و بر غنچه بنفشه * بر خاره سمن دارى و بر لاله قرنفل
لعل تو دهد خاصيت چشمهء حيوان * بوسيده مگر لعل تو خاك پى دلدل
و له
باز ز نقش بديع لاله و نسرين * پشت زمين شد چو روى كارگه چين
قوم به صحرا و من مجاور برزن * خلق به گلزار و من به آذر برزين
خاطر افسرده گشت دشت نجويد * لذت دوشيزه در نيابد عنين
باد به جان فراق آتش كز وى * خاكم سجين شدست و آبم غسلين
ليك نيارم به لب حديث غم خويش * كانجمنى را غمين كند دل غمگين
گاه سرو راست بر سرير حدايق * روز نشاط است بر بساط بساتين
ماه حمل شد چو در زمين سرطان گم * شد به اسد آفتاب با فرو تمكين