تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
الا تا خيزد و زايد الا تا تابد و آيد * گل از گلشن در از معدن مه از مشرق خور از خاور شوند احباب و اعدايت به ماه و سال و روز و شب * چو گل خندان چو دُر رخشان چو مه ابرص چو مهر اصفر

و له

اى طبع من اى بكر سخن از تو به رونق * باشى به اقاويل خطا چند موفق گه زالى را مدحت گويى كه زهى زال * گه پيلى را شنعت رانى كه خهى بق گه روى بتى بينى كاين ماه دوهفته * گهگاه شهى بوسى كاين چرخ مطبق در مدح كسى نغمه‌سرايى كه محال است * بلبل ز زغن داند و وطواط ز عقعق

و له ايضا

جز دل كه بود در شكن سنبلت اى گل * بلبل نكند جا به سرشاخهء سنبل زلفت به رخ آن‌سان كه كسى با قلم مشك * بر صفحه‌اى از سيم كند مشق ترسل بر سرو چمن دارى و بر غنچه بنفشه * بر خاره سمن دارى و بر لاله قرنفل لعل تو دهد خاصيت چشمهء حيوان * بوسيده مگر لعل تو خاك پى دلدل

و له

باز ز نقش بديع لاله و نسرين * پشت زمين شد چو روى كارگه چين قوم به صحرا و من مجاور برزن * خلق به گلزار و من به آذر برزين خاطر افسرده گشت دشت نجويد * لذت دوشيزه در نيابد عنين باد به جان فراق آتش كز وى * خاكم سجين شدست و آبم غسلين ليك نيارم به لب حديث غم خويش * كانجمنى را غمين كند دل غمگين گاه سرو راست بر سرير حدايق * روز نشاط است بر بساط بساتين ماه حمل شد چو در زمين سرطان گم * شد به اسد آفتاب با فرو تمكين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 245 | رضا قليخان هدايت