آيد به بزم مى كشان بادام و پسته زيب خوان * ما راست آن چشم و دهان هم پسته هم بادام تر
خادم به مجمر عود نه بر دست مطرب عدده * مى با سرود رود به كايد نشاطش بيشتر
گويى هوا گل كرده بو رنج ز كامش داده رو * كز مغز او ريزد فرو آب دمادم از مطر
يارى برخ تابنده مه ماهى به ملك حسنشه * بر ماه او مار سيه در مار او مشك تتر
تن آب و رويش ناردان قد نارون لب ناردان * بر نارون گر گلستان در ناردان گر گلشكر
تا جسته دود آبگون بر آتش رويش سكون * هم عود دارم در درون هم دود دارم در بصر
و له ايضا
در ناب اندر رطب دارى و ديبا در عبير * ماهتاب اندر قصب دارى و خارا در حرير
دُرّ نابت چون سهيل است و عبيرت چون زره * ماهتابت جانفروز است و حريرت دلپذير
جفت ابرويت چو طاق و نيز در خوبى است طاق * طاق كز مو بسته شد بىشبهه باشد بىنظير
شست ماهيگير را ماند در آب آن زلف كج * شست ماهيگير نشنيدم كه گردد ماهگير
در دل شير آهوى بيمار او بيم آورد * آهوى بيمار ديدستى كه بيم آرد به شير
و له ايضا
به روز رزم كالايد به خون و خاك در ميدان * سم خنگ و تن خصم و لب تيغ و كف كافر
تن گردان رخ مردان صف ميدان سر پيكان * ز بيم اصفر ز خشم ابيض ز گرد اسود ز خون احمر
هماى تير و برق تيغ و مار رمح و جوى خون * نمايد رخ گزايد تن شكافد سر گشايد پر
گهى كاهد گهى سوزد گهى ريزد گه آويزد * ز سهمت جان ز تيرت دل ز تيغت خون ز زمحت سر
برون افتد ز بيم گرز و برز و نعره و تيغت * پلنگ از كوه و شير از نى نهنگ از بحر و پيل از بر