539 آفرين اصفهانى
نامش زين العابدين ، در فتنهء افاغنه اشعارش از ميان رفته بدين بيت تجديد نامش شد . ازوست :
ز كشتىام خبرى نيست اين قدر دانم * كه تختهپارهء چندى به ساحل افتاد است
540 بيدل كرمانشاهانى
نامش ميرزا حاجى محمد بن ميرزا على محمد ، اصلش از چلاب مازندران و از بنى اعمام ميرزا علينقى متخلص به اقبال و در ايام شيرخوارگى پدرش كه از خواص دولتشاه مغفور بوده او را به كرمانشهان برده در آن ولايت به تحصيل و تكميل علوم عربيه و ادبيه پرداخته بعد از پدر به منصب سررشتهدارى و مباشرى آتشخانه و نظام موروثى منصوب شد اكنون نيز مباشر فوجى از افواج كرمانشاهان است استاد موزونان آن ديار است و در قوت طبع و قدرت خاطر و حسن اخلاق و صدق نيت بىنظير است . در مراثى اشعار بسيار دارد كتابى مسمى به دستان ماتم مشتمل بر سه مجلد نگاشته دو مجلد آن ملاحظه شد نهايت امتياز دارد مجلد سيم آن را در دست دارد .
رسالهاى هم در عروض و قافيه نگاشته مثنوى موسوم به عسر و يسر در نظم حكايات فرج بعد الشدة نصايح پسنديده دارد . اين اشعار از ايشان است :
اين لغز در مخاطبه با توپ و مدح شاهنشاه مرحوم نور الله مرقده است
زهى نگار سراپا نگار و لعبت زيبا * كه از صفاى رخت روى مهر و ماه مصفا
به لشكرى كه تو تازان شرار از آن به ستاره * به كشورى كه تو يازان غبار از آن به ثريا
تو آسمان زمينى بر جم ديو اعادى * كنى ز كام به رزم آتشين شهاب هويدا
به زعفران ز بنان مشك سوده سايى هردم * كه تا به سوك اعادى شه نگارى طغرا