سرين برهكش طوق زرافشان بود شد پنهان * شد از عكس سروى گاو سيمينسم افق روشن
به عين الثور چون افتاد چشمم در فلك ديدم * بعينه چشمهء روشن ميان سبزهء گلشن
ز كوهانش فروآويخته غژغاوى از پروين * كه گويى غژ كشيدش مهر زرين تا بر پرون
خرامان شد سوى گاو زمين گاو فلك وز پى * دو پيكر چون دو يكدل دوست باهم دست در گردن
فروغ مشترى در گردن جوزا چنان ديدم * پرىزادى بود ياقوت زردش گوى پيراهن
به مغرب گشته مايل از ميان آسمان سرطان * چنان كايد سراشيب از تطاول شاخ نسترون
دو شعرى چون دو روشن شمع در شام و يمن خندان * سهيل شوخ چشم از منظر فيروزه چشمكزن
دمان شيرى ز پى شرزه دمش چون اژدرى گرزه * كز آن گاو زمينلرزه فتادش در توانا تن
ازآنپس خوشهاى در مرغزار آسمان ديدم * كش از هر دانه اين دهقان پير انباشت صد خرمن
عيان ديدم بر اكليل مكلل ديدهبان عقرب * تو گويى اژدهايى كرده مسكن بر سر مخزن
ز پى ناوكزنى سركش زرافشان تير در تركش * كمان سيمين زهش زركش برآمد ناگه از مكمن
دون سر آورده رو يكسر به قصد جدى تنپرور * يكى زد مخلبش ز ايسر منقارش از ايمن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٣٦