تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
مدت قرنى تمام و به نام كريمخان وكيل نوشته در فن نظم اكتساب قواعد از مير سيد على مشتاق اصفهانى كرده‌اند يوسف و زليخايى هم به قيد نظم درآورده‌اند نسبت به همگنان خود از متأخرين معاصرين طبع عالى داشته و در سنهء 1195 لواى سفر آخرت برافراشته آنچه از خيالاتش به طرز استادان قديم آشناتر است اين است :

قصايد

الا اى معنبر شمال مورد * كه جسم لطيفى و روح مجرد هم از توست روى شگرفان مصفا * هم از توست زلف عروسان مجعد گهى از تو شيرازهء گل مجزا * گهى از تو اوراق لاله مجلد نخوانم تو را عيسى و موسى اما * تويى عيسوىدم تويى موسوىيد سوى فارس قصد ار بود از عراقت * فيا خير قصد و يا خير مقصد در آن خاك شيراز شهرى است شهره * كه از سبزه دارد بساط ممهد بر و بومش از لاله و سبزهء تر * تو گويى كه ياقوت رست از زبرجد بدان شهر شو كه اصفيا راست مسكن * بدان شهر رو كه اوليا راست مرقد ز من ده سلامى ز من بر پيامى * به مخدوم احمد نسب سيد احمد حريفى كه از لطف و قهرش مهيا * شراب مهنا حسام مهند چو باهم نشينيد و داريد صحبت * به جايى كه آنجا نه ديوى و نه دد غنيمت شماريد اى وصلتان خوش * ز ما ياد آريد اى هجرتان بد

در مدح كريم خان زند گفته

اى سرو خوش‌اندام من اى نخل برومند * اى تلخ كن كام من اى ماه شكرخند اى دل ز تو در بند چو يوسف ز برادر * اى جان به تو خرسند چو يعقوب ز فرزند آيا بود آن روز كه آيى به سرايم * سايه به سر اندازيم اى سرو برومند تازان‌تر از ارباب عمايم كه شتابان * هر جمعه خرامند به درگاه خداوند داراى عجم مملكت‌آراى كى و جم * گردن‌زن بيدادگران دادگر زند