تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
قاآن ملك جاه فلك گاه ولى خواه * خاقان كريم اسم كرم رسم عدوبند دل در بر احباب تو كاوه است و صفاهان * جان در تن اعداى تو ضحاك و دماوند المنة للّه كه سى سال شد اكنون * ايران شده از داد تو چون دامن الوند از خطهء كرمان همه تا دجلهء بغداد * از ساحت عمان همه تا عرصهء دربند بيچاره صفاهان كه يكى گرگ در آنجا * چوپان شد و امسال بود سال ده و اند شد سخرهء دونان به غلط شحنهء يونان * شد سفلهء گرگان به خطا مير سمرقند زنهار به دزدى دله يك قافله مسپار * للّه به گرگى يله رنج گله مپسند

و له ايضا

ستم ظريف حريفان من مرا گويند * يكى ز مهر و وفاى و يكى ز طنز و عناد صبور باش كه گردند كامران اخلاف * به شكر كوش كه بودند كام‌بخش اجداد كنون كه لقمه جوين است و خرقه پشمين است * به من ازين چه رسيد و مرا از آنچه گشاد كه من نبودم و بودند شهدنوش آبا * كه من نباشم و باشند حله‌پوش اولاد دگر يك از طرفى گويدم غنيمت دان * كه خوش همىگذرانند دوستان بلاد مر كه با سر مخمور شد مقامم قم * مرا كه با لب تشنه رهم به كوفه فتاد چه سود ازينكه سبيل است باده در شيراز * چه سود از اينكه روان است دجله در بغداد دگر يك از طرفى گويدم مباش غمين * كه چون غنى شوى از عهد فقر نارى ياد مرا كه تيره شرابى چشاندم ز حميم * مرا كه دى غم آتش نشاندم بر باد چه سود ازينكه شود آب سرد در بهمن * چه سود از اينكه شود خاك گرم در مرداد

و له ايضا

داد ايزدت از لطف يكى حقهء ياقوت * انباشته آن حقه بسى و دو گهر بر تا چشم منت ماند از آن درج گهر دور * عمدا زدى از لعل ترش قفل به در بر خط سيهت خاسته دودى است كه بنشست * از سوختن عود قمارى به قمر بر حيف است تو را پرده چو گل خاصه درين فصل * كز پرده برآمد گل و نسرين باثر بر