قاآن ملك جاه فلك گاه ولى خواه * خاقان كريم اسم كرم رسم عدوبند
دل در بر احباب تو كاوه است و صفاهان * جان در تن اعداى تو ضحاك و دماوند
المنة للّه كه سى سال شد اكنون * ايران شده از داد تو چون دامن الوند
از خطهء كرمان همه تا دجلهء بغداد * از ساحت عمان همه تا عرصهء دربند
بيچاره صفاهان كه يكى گرگ در آنجا * چوپان شد و امسال بود سال ده و اند
شد سخرهء دونان به غلط شحنهء يونان * شد سفلهء گرگان به خطا مير سمرقند
زنهار به دزدى دله يك قافله مسپار * للّه به گرگى يله رنج گله مپسند
و له ايضا
ستم ظريف حريفان من مرا گويند * يكى ز مهر و وفاى و يكى ز طنز و عناد
صبور باش كه گردند كامران اخلاف * به شكر كوش كه بودند كامبخش اجداد
كنون كه لقمه جوين است و خرقه پشمين است * به من ازين چه رسيد و مرا از آنچه گشاد
كه من نبودم و بودند شهدنوش آبا * كه من نباشم و باشند حلهپوش اولاد
دگر يك از طرفى گويدم غنيمت دان * كه خوش همىگذرانند دوستان بلاد
مر كه با سر مخمور شد مقامم قم * مرا كه با لب تشنه رهم به كوفه فتاد
چه سود ازينكه سبيل است باده در شيراز * چه سود از اينكه روان است دجله در بغداد
دگر يك از طرفى گويدم مباش غمين * كه چون غنى شوى از عهد فقر نارى ياد
مرا كه تيره شرابى چشاندم ز حميم * مرا كه دى غم آتش نشاندم بر باد
چه سود ازينكه شود آب سرد در بهمن * چه سود از اينكه شود خاك گرم در مرداد
و له ايضا
داد ايزدت از لطف يكى حقهء ياقوت * انباشته آن حقه بسى و دو گهر بر
تا چشم منت ماند از آن درج گهر دور * عمدا زدى از لعل ترش قفل به در بر
خط سيهت خاسته دودى است كه بنشست * از سوختن عود قمارى به قمر بر
حيف است تو را پرده چو گل خاصه درين فصل * كز پرده برآمد گل و نسرين باثر بر