بشتاب كه تا سال دگر گل به گلستان * نايد نه به زارى نه به زور نه به زر بر
بررسته ز سرتاسر هر شاخ كنون برگ * هر برگ به گل حامله هر گل بثمر بر
و له
برد و برد اندوه ز دل رويم و رايم * روزى كه جوان بودم و امروز كه پيرم
بىواسطه ظالمكش و مظلومرهانم * تيغ كف سلطان قلم دست وزيرم
در سامعهء بىادبان شيون و شبنم * در ذايقهء خشكلبان شكر و شيرم
بر دامن ظالم نزنم دست تظلم * او گرچه غنى باشد و من گرچه فقيرم
من باز سپيدم چه غم از زاغ سياهم * من شير جوانم چه غم از روبه پيرم
از من نگه عجز نديد است و نبيند * دشمن همه خود دوزد اگر ديده به تيرم
در مدح ميرزا نصير طبيب اصفهانى گفته
فرود آمد چو شاه اختران زين نيلگون توسن * افق را نعل سيمين هلال افتاد در دامن
شب آمد شد سليمان فلك در خلوت مغرب * فروزان حلقهء انگشترى ز انگشت اهريمن
گريزان شد ز ضحاك فلك جمشيد خور و اينك * تهى جام جهانافروزش اندر طرف نيلىدن
مه نو چون منيژه تن نزار و قد خم افتاده * به طرف چاه مغرب مهرش اندر چاه چون بيژن
فروخفت آتش خور گويى اندر طور و پيدا شد * نشان نعل نعلين شبان وادى ايمن
عيان يكنيمهء كف الخضيب و نيمهاش پنهان * چو ساغركش نگارين دست مهرويان سيمينتن