وارث ديهيم جم فرمانده ملك عجم * داور دارا حشم شاه سليمان دستگاه
گر كند لطفش حمايت كاه را بينى چو كوه * ور كند قهرش سعايت كوه را بينى چو كاه
داد فرمان تا به پا كردند اين ايوان كه هست * پايهاش بر پشت ماهى سايهاش بر فرق ماه
شمس بيند در چهارم آسمان بر شمسهاش * چون مه كنعان كه مىديد آفتاب از قعر چاه
از پى تاريخ سال اين بنا الفت نگاشت * بر فراز ماه بنگر پايهء اين بارگاه
غزليات
كردى نگاهى باز جو تير خطا ناكرده را * كايند صيادان ز پى نخجير ناوك خورده را
* * *
تو بىبهانه كسى را نمىكشى چه كنم * كه من سراغ ندارم به خود گناهى را
علاج چون نتوان آب چشم مردم را * ازين چه سود كه خاكم بر آستانهء توست
خدا زين باغبان داد مرغان چمن گيرد * كه نگذارند بر شاخ گلى مرغى وطن گيرد
با كس گر از جفات نكردم شكايتى * پنداشتم كه جور تو را هست غايتى
537 آذر بيگدلى رحمه اللّه
اسمش حاجى لطفعلى بيك و از نجباى سلسلهء شاملو و برادرزادهء ولىمحمد خان متخلص به مسرور و چندى در خدمت عادل شاه افشار مستوفى و نويسنده بوده عليقلى خان متخلص به واله در آغاز غلبهء افاغنه به اصفهان فرار كرده به هندوستان رفته در آنجا تذكرهاى نوشته و ازو دوسه بيت نقل كرده و گفته است كه در آن وقت بيست و دو سال داشته و آغاز شاعرى او بوده و چندى واله و نكهت تخلص مىكرده آخر آذر را قبول فرموده بالجمله مدتها به رفاقت معاشرين معاصرين خود ميرمشتاق و هاتف و مثلهم از شعراى طبقهء اولى متأخرين كه معاصر زنديه بودهاند در اصفهان و شيراز تتبع طرز فصحاى متقدمين را پيشنهاد كرده و تذكرهء آتشكده را به