تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
جهاندار جمشيدفر آنكه رايش * كند كار شمشير شاه مظفر

و له ايضا فى اللغز و المديح

چيستند آن طيور سيمين‌بر * كه نه پرشان بود نه پا و نه سر با صبا هم‌سفر ولى بىپاى * در هوا جلوه‌گر ولى بىپر با پلنگان كوه هم‌بالين * با غزالان دشت هم‌بستر گر نشيمن كنند بر بامى * نتوانند شد به بام دگر هم مجاور ز بيمشان به زيان * هم مسافر ز خوفشان به خطر همه از سيم خامشان اندام * همه از روح پاكشان پيكر گر از آن شاهدان سيمين‌ساق * شاهدى را شبى كشند به بر تنش ازبس‌كه نازك است و لطيف * در زمان گردد آب در بستر بر زمين‌شان گهى بود مأوى * در هواشان گهى بود معبر گه نهند آشيان به كاخ خراب * گه گزينند جا به شاخ شجر گاه در پاى گلرخان پامال * گاه بر فرق خسروان افسر گاه چون دست آصف دوران * سيم‌افشان به كهتر و مهتر

و له

محكوم حكم اوست چه انجم چه آسمان * مأمور امر اوست چه خاور چه باختر با حضرت رفيعش افلاك منخفض * با ملكت وسيعش آفاق مختصر از پيروان قهرش هم مرگ و هم اجل * از چاوشان جيشش هم فتح و هم ظفر اى پيروان حكم تو را پى سپر قضا * وى رهروان امر تو را هم‌سفر قدر

هم در تاريخ عمارت و مدح مرحوم فرمانفرما

ملك را پشت و جهان را جان و دولت را پناه * شاه را فرزند و فرزندان شه را پادشاه مشترى راى و عطارد دانش و بهرام تيغ * آسمان خرگاه و خورشيد افسر و انجم سپاه