جهاندار جمشيدفر آنكه رايش * كند كار شمشير شاه مظفر
و له ايضا فى اللغز و المديح
چيستند آن طيور سيمينبر * كه نه پرشان بود نه پا و نه سر
با صبا همسفر ولى بىپاى * در هوا جلوهگر ولى بىپر
با پلنگان كوه همبالين * با غزالان دشت همبستر
گر نشيمن كنند بر بامى * نتوانند شد به بام دگر
هم مجاور ز بيمشان به زيان * هم مسافر ز خوفشان به خطر
همه از سيم خامشان اندام * همه از روح پاكشان پيكر
گر از آن شاهدان سيمينساق * شاهدى را شبى كشند به بر
تنش ازبسكه نازك است و لطيف * در زمان گردد آب در بستر
بر زمينشان گهى بود مأوى * در هواشان گهى بود معبر
گه نهند آشيان به كاخ خراب * گه گزينند جا به شاخ شجر
گاه در پاى گلرخان پامال * گاه بر فرق خسروان افسر
گاه چون دست آصف دوران * سيمافشان به كهتر و مهتر
و له
محكوم حكم اوست چه انجم چه آسمان * مأمور امر اوست چه خاور چه باختر
با حضرت رفيعش افلاك منخفض * با ملكت وسيعش آفاق مختصر
از پيروان قهرش هم مرگ و هم اجل * از چاوشان جيشش هم فتح و هم ظفر
اى پيروان حكم تو را پى سپر قضا * وى رهروان امر تو را همسفر قدر
هم در تاريخ عمارت و مدح مرحوم فرمانفرما
ملك را پشت و جهان را جان و دولت را پناه * شاه را فرزند و فرزندان شه را پادشاه
مشترى راى و عطارد دانش و بهرام تيغ * آسمان خرگاه و خورشيد افسر و انجم سپاه