تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
آن دو به سطوت نگين خاتم دولت * آن دو به شوكت طراز مسند و ايوان سطوت اين چاك كرده زهرهء مريخ * شوكت آن برشكسته پيكر كيوان كلك يكى خامه‌سوز شاهد جوزا * راى يكى ديده‌دوز صاحب سرطان حكم يكى را قضا نشسته به درگه * امر يكى را قدر ستاده به فرمان خنصر آن داده زيب و زينت خاتم * خاتم اين برده آب دست سليمان

هم از مثنويات اوست

آينهء دل چو شد از عشق صاف * يار در آن جلوه كند بىخلاف آينه چبود دل پاك اى پسر * پاكى از آلايش خاك اى پسر بيخودى از عشق كدام است هان * دست فرو شستن از اين خاكدان از دودلى يكدل و يكتا شدن * ديده فروبستن و بينا شدن خاك نه منزلگه و مأواى توست * طاير چرخى نه زمين جاى توست جاى تو شد برتر از افلاكيان * پاى كش از كشمكش خاكيان ارض و سما بهر تو آراستند * حاصل از آن هر دو تو را خواستند شرط وفا نى كه تو گم‌كرده‌راه * طالب چاه آيى و افتى ز گاه
* * *
علاج زخم خدنگى كه از تو بر بصر آيد * نمىشود مگر از لطف ناوك دگر آيد برون نمىرود از سينه‌ام خدنگ جفايت * نشسته تا كه ز پيكان ديگرش خبر آيد

534 اميد نهاوندى

ميرزا ابو الحسن نام و در نهاوندش مقام . از خاقان مغفور لقب خانى فرا يافته و در خدمت نواب محمود ميرزا به معارج قرب شتافته گويند پنج هزار بيت ديوان دارد ديده نگرديده ازوست :
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 228 | رضا قليخان هدايت