اى ملكى كارزوى خصم به جاهت * قصهء غرم سپهر و ديو لعين است
در ظلمات نخست نطفهء خصمت * منتظر حادثات بازپسين است
* * *
لعل لب تو عمر ابد مىدهد بلى * عمرى كه آب خضر دهد جاودان دهد
گر قوت غالبم ز غم آمد عجب مدار * تقدير آسمان به هما استخوان دهد
* * *
اى وجودت به جهان مخترع عالم جود * عالم جود به آثار وجودت موجود
همه در دايرهء عالم جاه تو بود * هرچه باشد به مثل زانسوى اقليم وجود
* * *
چنان سرود ز هر شاخ مرغ زند سراى * كه لاله چون مغ هندى نهاد سر به سجود
فروغ گل بر بلبل چنان بود كه بهطور * به پيش ديدهء موسى فروغ نور شهود
* * *
و له ايضا
روييندزى بنا كرد محمود شاه قاجار * زان سان كه برد غيرت به روى سپهر دوار
آبش به روحبخشى روشن چو آب كوثر * خاكش به عطر بيزى دلكش چو مشك تاتار
كلك انيس شادان تاريخ آن رقم زد * روييندزى بنا كرد محمود شاه قاجار
و له ايضا
لاله را چون بنگرى با داغ پندارى كه چرخ * در دل خورشيد تابان جاى كيوان كرد باز
بر فراز منبر گلبن خطيب عندليب * خطبهء شهزاده با شوكت و شان كرد باز
* * *
بجز ملال نديدم بر از نهال كمال * بلى نهال كمال آورد به بار ملال
بدل به خون شود البتّه مشك بار دگر * اگر برم به مثل دست سوى ناف غزال