تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

هم در صفت اسب گويد

اى ماه مسير جور هردم * اى سخت چو سنگ خاره‌ات سم اى بسته به رسم اشهب چرخ * گوى زر آفتاب در دم كى در تو رسد به تند سيرى * تير نگه از كمان مردم
* * *
لاله با داغ چنان در نظر آيد كه مگر * مشترى را به قران جرم زحل گشته قرين سرنگون لاله در آتشكدهء عرض نياز * مغ هندى است كه بر خاك نهادست جبين

532 اختر گرجى

نامش احمد بيك . اصلش از غلامان صفويه و از گرجيان آن سلسلهء گزيده زبانش را امير كبير سليمان خان قاجار به واسطهء زبان‌درازيها بريده بود چندى بناى جمع اقوال و احوال موزونان معاصر خود داشت و لختى نيز از تذكرهء حال ايشان نگاشت به انجام نيامده عمرش به نهايت انجاميد . برادرش محمد باقر بيك نشاطى تخلص به اين كار پرداخت او هم به حكم اجل كارى نساخت . جناب فاضل اديب فاضلخان راوى تخلص به حكم خاقان مغفور تذكره نيكو به اتمام آورد و انجمن خاقانش نام كرد . الحاصل شاعرى قادر بوده ليكن ديوانش را جمع ننموده بعضى غزليات و قليلى قصايدش ديده گرديده اهاجى ركيكه هم بسيار گفته اين چند بيت ازو نوشته شد :

من قصائده

هنگام سحر كه ظلمت و نور * آميخت به هم چو مشك و كافور انجم لرزان و چون نلرزد * باد سحرى و بينوا عور گيتى خندان و چون نخندد * وارسته ز ظلم شام ديجور
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 226 | رضا قليخان هدايت