باد لطف تو گر رساند بوى * ابر جود تو گر فشاند نم
رويد از شوره لالهء نعمان * جوشد از شعله چشمهء زمزم
دست بذل تو بسته كام سؤال * تيغ عدل تو خسته جان ستم
آسمان رفعت تراست خيام * اختران حضرت تراست خدم
گشته اجلال با ودودت رام * كرده اقبال از حسودت رم
و له
شاه انجم چو رفت در ميزان * پيرى از سر گرفت زال جهان
شد چو باد خزان و زان در باغ * باغ شد چون دكان رنگرزان
كسوتى را كه داده بود بهار * به رزان بازپس گرفت خزان
ز افت رهزن خزان آمد * همچو آدم برهنه شاخ رزان
درع زر خسرو چمن پوشيد * وز برافكند لعلگون خفتان
كرد باد خزان زرافشانى * همچو دست خدايگان جهان
آنكه گيرد چو بزم در مجلس * وانكه جويد چو رزم در ميدان
راغ از لاله آردش خنجر * باغ از غنچه آردش پيكان
فى المثل بر خلاف عادت اگر * مفتى راى او دهد فرمان
هم بخيزد نهنگ از البرز * هم برآيد پلنگ از عمان
و له ايضا
فروبردند سر در نيلگون خيل فرعونى * شد از جيب سحر ظاهر كف موسى عمرانى
گريزان شد به صحراى عدم اهريمن ظلمت * نمايان شد ز دامان افق مهر سليمانى
بسان نوعروسان از پس اين چارمين پرده * فروزان كرد چهر عالمآرا مهر نورانى
جهان گرديد از نور جهانتابش چنان روشن * كه گيتى از ضياى مهر عدل كسرى ثانى
ديار فضل را حارس سمند فتح را فارس * نهال بذل را غارس بناى عدل را بانى
نمىشد حفظ او گر ناخدا و حلم او لنگر * به درياى فنا فلك فلك مىبود توفانى