تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
باد لطف تو گر رساند بوى * ابر جود تو گر فشاند نم رويد از شوره لالهء نعمان * جوشد از شعله چشمهء زمزم دست بذل تو بسته كام سؤال * تيغ عدل تو خسته جان ستم آسمان رفعت تراست خيام * اختران حضرت تراست خدم گشته اجلال با ودودت رام * كرده اقبال از حسودت رم

و له

شاه انجم چو رفت در ميزان * پيرى از سر گرفت زال جهان شد چو باد خزان و زان در باغ * باغ شد چون دكان رنگرزان كسوتى را كه داده بود بهار * به رزان بازپس گرفت خزان ز افت رهزن خزان آمد * همچو آدم برهنه شاخ رزان درع زر خسرو چمن پوشيد * وز برافكند لعل‌گون خفتان كرد باد خزان زرافشانى * همچو دست خدايگان جهان آنكه گيرد چو بزم در مجلس * وانكه جويد چو رزم در ميدان راغ از لاله آردش خنجر * باغ از غنچه آردش پيكان فى المثل بر خلاف عادت اگر * مفتى راى او دهد فرمان هم بخيزد نهنگ از البرز * هم برآيد پلنگ از عمان

و له ايضا

فروبردند سر در نيلگون خيل فرعونى * شد از جيب سحر ظاهر كف موسى عمرانى گريزان شد به صحراى عدم اهريمن ظلمت * نمايان شد ز دامان افق مهر سليمانى بسان نوعروسان از پس اين چارمين پرده * فروزان كرد چهر عالم‌آرا مهر نورانى جهان گرديد از نور جهان‌تابش چنان روشن * كه گيتى از ضياى مهر عدل كسرى ثانى ديار فضل را حارس سمند فتح را فارس * نهال بذل را غارس بناى عدل را بانى نمىشد حفظ او گر ناخدا و حلم او لنگر * به درياى فنا فلك فلك مىبود توفانى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 223 | رضا قليخان هدايت