زبان فتنه شود بسته تا به روز ابد * اگر به حجت تيغ تواش دهند الزام
به جنب طبع تو در وقت ريزش و احسان * به پيش دست تو درگاه بخشش و انعام
سزد كه ابر كند گريه بر سخاى بهار * رسد كه برق زند خنده بر عطاى غمام
در آن زمين كه پريشان كند بسيم صبا * به سوك نيزهگذاران كلالهء اعلام
نه پايمرد سران را كسى به غير ركاب * نه دستيار يلان را كسى به غير زمام
بهسوى چرخ چو عيسى روان شوند ارواح * به زير خاك چو قارون نهان شوند اجسام
حبابوار به درياى خون فتند فروس * عقاب سار به صحراى كين پرند سهام
به دست تيغى مانند آب خاكگذار * به زير رخشى آتش نهاد و باد خرام
شهاب سير و قمر سرعت و فلك رفتار * هلال نعل و سها ميخ و آفتاب ستام
كند به مشرق اگر شيههاى در اول تك * به مغرب آيد آن شيهه را نكرده تمام
مخالفان ز تو مهزوم چون ز ببر آهو * معاندان ز تو معدوم چون ز شير اغنام
هم در مدايح جناب مستطاب حاجى ميرزا آقاسى
خامهء فكرت مرا باشد * دو زبان همچو ذو الفقار دودم
يكزبان بهر قدح خيل بخيل * يكزبان بهر مدح اهل كرم
زادگان عروس فكرت من * كه ز معجز زنند هريك دم
همه پاكيزهاند چون عيسى * همه دوشيزهاند چون مريم
چون گزينم به قصر نثر مقر * چون گذارم به بزم نظم قدم
هست سحبان به نزد من الكن * هست حسان به پيش من ابكم
من و حسان كه نام نامى ما * در فصاحت به عالم است علم
يافت او جايزه ز فخر عرب * من عطيه ز افتخار عجم
فلك جود حاجى آقاسى * كه ازو زيب جسته مسند جم
آنكه از كحل همتش گيتى * وانكه از خوان نعمتش عالم
جود را منجلى نموده بصر * آز را ممتلى نموده شكم
شوره را اى سحاب لطف و عطا * شعله را اى سپهر جود و كرم