تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
زبان فتنه شود بسته تا به روز ابد * اگر به حجت تيغ تواش دهند الزام به جنب طبع تو در وقت ريزش و احسان * به پيش دست تو درگاه بخشش و انعام سزد كه ابر كند گريه بر سخاى بهار * رسد كه برق زند خنده بر عطاى غمام در آن زمين كه پريشان كند بسيم صبا * به سوك نيزه‌گذاران كلالهء اعلام نه پايمرد سران را كسى به غير ركاب * نه دستيار يلان را كسى به غير زمام به‌سوى چرخ چو عيسى روان شوند ارواح * به زير خاك چو قارون نهان شوند اجسام حباب‌وار به درياى خون فتند فروس * عقاب سار به صحراى كين پرند سهام به دست تيغى مانند آب خاك‌گذار * به زير رخشى آتش نهاد و باد خرام شهاب سير و قمر سرعت و فلك رفتار * هلال نعل و سها ميخ و آفتاب ستام كند به مشرق اگر شيهه‌اى در اول تك * به مغرب آيد آن شيهه را نكرده تمام مخالفان ز تو مهزوم چون ز ببر آهو * معاندان ز تو معدوم چون ز شير اغنام

هم در مدايح جناب مستطاب حاجى ميرزا آقاسى

خامهء فكرت مرا باشد * دو زبان همچو ذو الفقار دودم يك‌زبان بهر قدح خيل بخيل * يك‌زبان بهر مدح اهل كرم زادگان عروس فكرت من * كه ز معجز زنند هريك دم همه پاكيزه‌اند چون عيسى * همه دوشيزه‌اند چون مريم چون گزينم به قصر نثر مقر * چون گذارم به بزم نظم قدم هست سحبان به نزد من الكن * هست حسان به پيش من ابكم من و حسان كه نام نامى ما * در فصاحت به عالم است علم يافت او جايزه ز فخر عرب * من عطيه ز افتخار عجم فلك جود حاجى آقاسى * كه ازو زيب جسته مسند جم آنكه از كحل همتش گيتى * وانكه از خوان نعمتش عالم جود را منجلى نموده بصر * آز را ممتلى نموده شكم شوره را اى سحاب لطف و عطا * شعله را اى سپهر جود و كرم