تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
تازه گلها شده در باغ شكفته ز صبا * همگى لون به لون و همگى رنگ به رنگ همه خندان همه رقصان همه چابك همه چست * همه رعنا همه زيبا همه شوخ و همه شنگ ناگه آمد ز در آن حيرت حوران بهشت * ناگه آمد به بر آن غيرت خوبان فرنگ آب حيوانش نهفته به دو لعل ميگون * ماه تابانش نموده به دو زلف شبرنگ سنبل غاليه بويش همه چين و حلقه * نرگس عربده‌جويش همه سحر و نيرنگ

و له ايضا

چهره بنهفت چو اين لعبت زرين خلخال * رخ نمودند عروسان كواكب ز حجال سر فروبرد چو غواص فلك در يم خون * گشت اين درج شبه‌گون ز گهر مالامال شد درين معركه سهراب خور آغشتهء خون * رستم چرخ چو بگرفت به كف تيغ هلال جلوه كردند درين كارگه مينايى * همچو در خانهء مانى دو هزاران تمثال كرد از بيم شه زنگ هزيمت شه روم * همچو از خنجر دارا عدوى كينه سگال در قتالى كه بگريند به اجساد ارواح * در جدالى كه بخندند به آمال آجال هم مكدر شود از گرد هوا چون شب تار * هم مجدر شود از تير سما چون غربال متخلخل سمك از صدمهء سيف سياف * متزلزل فلك از نعرهء طبل طبال جانب معركه چون يك‌تنه در تازى اسب * موكب فتح دواسبه كندت استقبال وه چه اسبى جسته به تيزى كمان * وه چه خنگى كه گرو برده به تندى ز خيال گشته خنگ فكر از تندى او مستعجل * جسته پيك نظر از تندى او استعجال نبود باد و رونده به زمين باد صفت * نبود برق و جهنده به هوا برق مثال شعله بر خرمن اجرام زنى از صمصام * لرزه بر گنبد افلاك دهى از كوپال