تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
گردد از تيغ تو مغلوب فريق اضداد * شود از رمح تو منكوب گروه ابطال همچو در معركهء بدر ز احمد بوجهل * همچو در عرصه‌گه رزم ز مهدى دجال گفتهء من همه درست ولى درّ درى * نكتهء من همه سحر است ولى سحر هلال

و له ايضا در مدح سلطان گيتىستان محمد شاه غازى قاجار خلد الله ملكه

سپيده‌دم كه ازين بوتهء زمردفام * شكفت زر عيار و نهفت نقرهء خام گشاد بال چو اين باز آتشين منقار * پريد ازين قفس آبگون غراب ظلام عروس خاورى آمد بديد و از شرمش * نهان شدند بسى لعبتان سيم‌اندام خور از دريچهء خاور كشيد سر بيرون * چو خنجرى كه برآرد خدايگان ز نيام سحاب همت و بحر عطا محمد شاه * كه همچو پرتو مهر است لطف خاصش عام گرازه گرز و فريبرز برز و دستان دست * زراسب اسب و فرامرز مرز و سام حسام قباد قدر و سياووش هوش و كسرا راى * پشنگ هنگ و منوچهر چهره و جم جام خليل خلت و ايوب صبر و يحيى صدق * مسيح مقدم و آدم دم و خضر الهام شهنشهى كه گه رزم از مهابت او * فروچكد چو عرق زهرهء عدو ز مسام ز صيت معدلت او پرند بال به بال * ز بانگ مرحمت او چرند گام‌به‌گام دجاج با شهباز و كلنگ با شاهين * نعاج با سرحان و گوزن با ضرغام چهار چيز تو را از چهار چيز آرند * چو گاه جود گزينى به بزمگاه مقام ز سنگ لعل ثمين و ز بحر در خوشاب * ز خاك زر عيار و ز كوه نقرهء خام چو برنهى به كمان در صف غزا پيكان * چو بركشى ز ميان درگه وغا صمصام از آن به دخمه رسد رعشه بر تن بهمن * ازين به گور فتد لرزه بر دل بهرام بهديه در بر تو آرد اى خجسته خديو * به تحفه در بر تو آرد اى ستوده همام سنان سماك سپر آفتاب تيغ هلال * كمند كاهكشان خود مه زره بهرام ز هيبت تو بريزند شش نفر شش چيز * به موقفى كه نهى همچو مهر يك‌تنه گام كمند گيو و كمان آرش و سنان قارن * عمود رستم و مضراب زال و سام حسام علو بارگه تو بدان مقام رسيد * كه آستانهء آن عرش را بود لب بام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 221 | رضا قليخان هدايت