528 آزاد
غلام آقا سيد محمد سحاب اصفهانى بوده طبعى داشته و شعرى مىگفته ، در شيرازش ديدم ازوست :
چه حاصل رفتن از كوى تو چون نايد وفا از كس * گرفتم دل به مهر سستپيمانى دگر بندم
529 ميرزا ابو القاسم شيرازى
نام شريفش ميرزا ابو القاسم از سادات انجوى و توليت مسجد جامع عتيق ، كه از آثار عمرو ليث صفار و هنوز در بلدهء شيراز برقرار است با وى بوده و خط شكسته را نيكو مرقوم مىفرموده و غالب نوشتهجات خود را ضبط مىنموده و عمر بسيارى يافته و همانا به مراحل نود و صد شتافته با آن ساليان دراز به به نيت قوى و پيكر نيرومند از همگان بلكه جوانان ممتاز . خدمتش مكرر دست دادى و ابواب صحبت بر روى اين ضعيف گشادى . در اواخر حال ضعف باصره از نگارش خطش مانع آمده و به نوشتهجات سابقه قانع شده درين سنواتم كه از فارس هجرت و در رى توطن است ازو خبرى ندارم . اين قطعه و رباعى ازو مىباشد :
قطعه
با فلان گفتم اى پسر پدرت * جز به تاريكى از چه نان نخورد
گفت ترسد ز روشنى كه مباد * سايهاش دست سوى كاسه برد
* * *
چون كرد وداع با من آن كافركيش * من نيز وداع كردمى با دلريش