موكبى آراستش خوش از جنيبتها و خيل * ز انبيا و اوليا و از سلاطين كبار
پس بر اين آيين جنيبتها روان آمد همى * تا كه شاه آمد ز پيش و از پس او هشت و چار
باش تا فردا فرازد موكب شاهى علم * باش تا فردا برافتد پردهها از روى كار
پس بخندند آنچه بايدشان كه برخندند خوش * پس بگريند آنچه بايدشان كه برگريند زار
چشم بربند از جهان زان پيش كت بندند چشم * چشمبنديهاى دوران جهان بىمدار
كار اكنون بايدت كاسباب دارى كار را * ور نه زين پس كار و اسبابت فروافتد ز كار
سايهء يزدان محمد شاه غازى را ستاى * كافتاب دولتش تابنده بر ليل و نهار
در ذكر بعضى از حالات خود و هضم نفس خود گفته
هر تير كه از كمان عشق آيد * خواهم كه به ديدگانش بنشانم
هر پيك كه از ديار مرگ آيد * خواهم كه به پايش جان بيفشانم
مردود ز بارگاه اطلاقم * مورود به دامگاه امكانم
سربسته صد هزار فتراكم * جان خستهء صد هزار پيكانم
مغلوب چهار طبع اضدادم * مصلوب چهار ميخ اركانم
فرمانبر قهرمان شهواتم * ننگآور دودمان انسانم
زين گردش نه خراس سرگردان * چو نگاه خراس بسته چشمانم
ز انعام نباشدم بهى ايراك * بل هم اضل است آيت شانم
بر خاك نباشدى مرا فضلى * كز فضلهء اوست قوت جانم