تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
موكبى آراستش خوش از جنيبتها و خيل * ز انبيا و اوليا و از سلاطين كبار پس بر اين آيين جنيبتها روان آمد همى * تا كه شاه آمد ز پيش و از پس او هشت و چار باش تا فردا فرازد موكب شاهى علم * باش تا فردا برافتد پرده‌ها از روى كار پس بخندند آنچه بايدشان كه برخندند خوش * پس بگريند آنچه بايدشان كه برگريند زار چشم بربند از جهان زان پيش كت بندند چشم * چشم‌بنديهاى دوران جهان بىمدار كار اكنون بايدت كاسباب دارى كار را * ور نه زين پس كار و اسبابت فروافتد ز كار سايهء يزدان محمد شاه غازى را ستاى * كافتاب دولتش تابنده بر ليل و نهار

در ذكر بعضى از حالات خود و هضم نفس خود گفته

هر تير كه از كمان عشق آيد * خواهم كه به ديدگانش بنشانم هر پيك كه از ديار مرگ آيد * خواهم كه به پايش جان بيفشانم مردود ز بارگاه اطلاقم * مورود به دامگاه امكانم سربسته صد هزار فتراكم * جان خستهء صد هزار پيكانم مغلوب چهار طبع اضدادم * مصلوب چهار ميخ اركانم فرمان‌بر قهرمان شهواتم * ننگ‌آور دودمان انسانم زين گردش نه خراس سرگردان * چو نگاه خراس بسته چشمانم ز انعام نباشدم بهى ايراك * بل هم اضل است آيت شانم بر خاك نباشدى مرا فضلى * كز فضلهء اوست قوت جانم