تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
سطح هامون از رياحين همچو سقف آسمان * سقف گردون از كواكب همچو سطح مرغزار از غزالان بر دمن پيدا گروه اندر گروه * وز نهالان در چمن بر پا قطار اندر قطار بر نواى بلبل و قمرى و آهنگ تذرو * پايكوبان گشت سرو و دست‌افشان شد چنار عشق‌بازانند با خود ز امتثال راى دوست * مست و حيرانند و بى خود بر هواى روى يار راست خواهى پرده‌دار عشق دان اين جمله را * عشق را هم پرده‌اى بر روى آن زيبا عذار عقل و نفس و چرخ و انجم نور و ظلمت جسم و روح * كان و حيوان و نبات و خاك و آب و باد و نار تحت و فوق و يمن و يسر و پشت و روى و سكن و سير * اصل و فرع و قبل و بعد و قرب و بعد است اعتبار كشف اين اسرار نايد هرگز از هر بوالفضول * معجز موسى نباشد سامرى را اختيار گنج معنى را دو جان پاك مخصوص آمدند * مصطفى و مرتضى اين خازن و آن پرده‌دار هر دو از يك نقطه اصل ممكن و فرع وجوب * چون سر پرگار اين يك داير و آن استوار خواست ايزد تا بديد آرد سراپاى وجود * وانچه اندر پرده دارد سازد آن را آشكار از جلال و از جمال و از كمال بىزوال * سلطنت را آيتى از خويش دارد پايدار