سطح هامون از رياحين همچو سقف آسمان * سقف گردون از كواكب همچو سطح مرغزار
از غزالان بر دمن پيدا گروه اندر گروه * وز نهالان در چمن بر پا قطار اندر قطار
بر نواى بلبل و قمرى و آهنگ تذرو * پايكوبان گشت سرو و دستافشان شد چنار
عشقبازانند با خود ز امتثال راى دوست * مست و حيرانند و بى خود بر هواى روى يار
راست خواهى پردهدار عشق دان اين جمله را * عشق را هم پردهاى بر روى آن زيبا عذار
عقل و نفس و چرخ و انجم نور و ظلمت جسم و روح * كان و حيوان و نبات و خاك و آب و باد و نار
تحت و فوق و يمن و يسر و پشت و روى و سكن و سير * اصل و فرع و قبل و بعد و قرب و بعد است اعتبار
كشف اين اسرار نايد هرگز از هر بوالفضول * معجز موسى نباشد سامرى را اختيار
گنج معنى را دو جان پاك مخصوص آمدند * مصطفى و مرتضى اين خازن و آن پردهدار
هر دو از يك نقطه اصل ممكن و فرع وجوب * چون سر پرگار اين يك داير و آن استوار
خواست ايزد تا بديد آرد سراپاى وجود * وانچه اندر پرده دارد سازد آن را آشكار
از جلال و از جمال و از كمال بىزوال * سلطنت را آيتى از خويش دارد پايدار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢١٢