524 آزاد كشميرى
اسمش ميرزا محمد على ، از فضلا و ارباب سياحت بوده در غزليات و مثنويات چندين هزار بيت منظوم داشته مدعى تمام علوم خاصه طب مىبود در شيراز صحبتش دست داد پس به توى دكان رفته متأهل شده صاحب عيال و اولاد گرديد تا مدتى از او اطلاعى بود همانا درين سنوات درگذشته . اين بيت ازو در نظر است :
نمىخواهم كه در چشمم نشينى * كه اينجا هم ميان مردمانست
525 اديب شيرازى
نام شريفش ميرزا محمد جعفر و از نجباى آن كشور است سالها تحصيل علوم كرده و عمرها در خدمت اهل كمال به سر آورده سفرا و حضرا پيوسته با اهل اخلاق مجانس و با ارباب حال مؤانس با سفراى انگليس چندى مسافرت نموده و استحضارى كامل از حال هر طايفه حاصل فرموده . به امر شاهنشاه گيتىپناه و سلطان السلاطين جمجاه مروج شريعت اسلام و مقوى ملت تازى محمد شاه غازى طاب ثراه از فارس به رى آمده منشى و مختار دار الطباعه شده پس از فوت كهتر برادرش ميرزا صالح ، كه مستوفى نظام بود ، خيال مراجعت به فارس نمود الحاصل پيرى است صافىضمير و دبيرى است بىنظير . گاهى مداحى حضرت شاهنشاه مىكند و اين ابيات ازو نوشته آمد :
و له در مدح جناب جلالت نصاب فخر الالهيين فخر الدّين حاج ميرزا آقاسى گفته
با آنكه هيچ نام و نشانى ز من نماند * هردم سهام حادثه سازد نشان مرا