تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كس نكشته است نهالى كه برآرد ثمرى * گلشن عشق عجب آب و هوايى دارد
* * *
فرستادم به كويش قاصد و بىطالعى بنگر * كه خود با يار خود بيگانه‌يى را آشنا كردم
* * *
دستى به دامن تو و دستى بر آسمان * دست دگر كجاست كه خاكى به سر كنم

522 آتش اصفهانى

اصلش از حله و موطنش فريدون اصفهان منصبش نيابت صدارت اصفهان و در مراتب الهى و طب و طبيعى با بهرهء وافى و به اخلاق حميده معروف بوده از اشعار اوست :
در گردن ديگرى ميفكن * دستى كه به خون من خضاب است
* * *
درين بهار به خود داده‌ام قرار دگر * كه مست اوفتم از باده تا بهار دگر

523 اميد اصفهانى

اسمش ميرزا محمد خان ولد باقر خان خوراسكانى حاكم اصفهان ، پدرش در فتنهء زنديه كشته شد برادر اكبرش در دولت خاقان شهيد آقا محمد شاه قاجار به حكومت اصفهان قرين افتخار گشت و وى پس از حكومت برادر مهتر خود به سياحت افغانستان در لباس تجارت رفته به درگاه خاقان صاحبقران باز آمده چندى معزز زيست و اكنون سالهاست كه نيست و از اشعار او مىباشد :