در مدح خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه
تنگ با موكب او چرخ برين را مضمار * كشف با خاطر او سرّ قضا را مضمر
بخت تابع به سريرش چو زمان با افلاك * ملك قايم به نگينش چو عرض با جوهر
به طريقى كه ز خورشيد فروزان پرتو * به مثالى كه در آيينه نگارين پيكر
و له
پيك بشارت برنگر بر چرخ دوار آمده * عيد نشاطآور نگر اينك به ديدار آمده
نور مه و عكس شفق ظل شب و رنگ غسق * پندارى اين نيلىطبق قصر سنمار آمده
قول بر صدق تو ستوده دليل * فعل بر عدل تو خجسته گواه
حرصت اما به انتشار كرم * بخلت اما به ارتكاب گناه
و له
گفتم از دل برود چون ز مقابل برود * غافل از اينكه چو رفت از پى او دل برود
* * *
پروبالم بشكسته است و ليكن نگذاشت * ذوق صياد توانايى پرواز به من
* * *
رسد وقت سحر هم نوبت جانبازيم مشكل * ز بس پروانه بسيار است شمع محفل ما را
* * *
آگه نىام كه عمر گرامى چسان گذشت * خوابم ربوده بود كه اين كاروان گذشت
* * *
مردم و نرفت از دل شوق چشم يار من * دستهدسته مىرويد نرگس از مزار من
* * *
هرزهپردازى دل سخت ملولم دارد * اندرين شهر بپرسيد قفسسازى هست
* * *
شيوهء شمع رخ افروختن و سوختن است * ما به اين خوش كه به فكر پر پروانهء ماست