تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
غم‌ديدگان عشق تو را شادى آرزوست * اما نه آن‌قدر كه غم از دل به در كنند دوزخ در آب ديده شود غرق روز حشر * گر عاشقان حديث فراق تو سر كنند اى مدعى برو كه محبت نه كار توست * اهل نظر معامله با ديده‌ور كنند
* * *
فغان كه زاهد مست از شراب خودبينى * به عاشقان ز خودرسته توبه فرمايد
* * *
قياس عقل ره عشق را بدان ماند * كه مور را بود انديشهء سليمانى فسون جنت و دوزخ به عامه خوان واعظ * كه عار دارد از اين‌ها كمال انسانى چنان پر است جمال از وجود حضرت دوست * كه فرق مىنكند قرب و بعد جسمانى

رباعى

درد تو كدام دل كه بيمار نكرد * شوق تو كدام سينه كه افگار نكرد عشق تو چه سبحه‌ها كه زنار نكرد * چشم تو چه فتنه‌ها كه بيدار نكرد

519 اكبر اصفهانى

اسمش ميرزا على اكبر بوده و اصلش از سادات حسينى و اجدادش در زمان صفويه به اصفهان آمده‌اند ؛ خود سيدى عزيز و محترم و قانع و زراعت شيم بوده اين اشعار ازوست :
زين‌سان كه به گل پاى من از ديده فرو رفت * مشكل كه توانم قدمى در پى او رفت
* * *
تيرى به دل آمد ز وى و كارگر آمد * صد شكر كه كام من و او هر دو برآمد
* * *
قسمت من ز بتان چون شده بيداد چه سود * اگر از خيل بتان دادرسى برخيزد